eitaa logo
شـب آبی ‌
22.4هزار دنبال‌کننده
151 عکس
12 ویدیو
0 فایل
﷽ سرآغاز { 1401/7/10 } سرگشته و حیران در میان کوچه‌ها به دنبال تو می‌گردم؛ فقط می‌خواهم مثل آن شب‌آبی در آغوش تو آرام گیرم! ‌• کپی؟ به جز #آیهان_نویس که نویسنده‌ی خودمون می‌نویسه مانعی نیست☕️ • تبلیغات🌱 @tb_bluenight • صندوق پستی📬 @BluePostman
مشاهده در ایتا
دانلود
. آنچه تو از من می‌بینی، لزوماً من نیستم. پندارِ تو از من، بازتابی از تاریخ و فرهنگت است. تو چیزهایی از من را می‌بینی که با تو گره دارد. - وحید اکبری 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
شـب آبی ‌
#بی‌کلام 🎧🎶
ساکت است. چند وقتی می‌شود که دیگر صدای خنده‌های معصوم کودکانه و گام‌های پر شورش در این خانه نمی‌پیچد. گوشه‌ای کز می‌کند، زانوهایش را بغل می‌گیرد و به گوشه‌ای خیره می‌شود؛ گاهی مثل پیرمردها غرولند می‌کند که بگوید وجود دارد و هنوز نفس می‌کشد. اما دیگر هیاهوی کودکی ندارد. چرا؟ چه چیزی حال خوبش، خنده‌هایش، اشتیاقش را هیولاوار بلعیده بود؟! از دیروز حتی غرولند هم نمی‌کند... رو به روی پنجره نشسته و به افقی نامعلوم خیره شده. نتوانستم تحمل کنم. کنارش روی کف چوبی اتاق که سرما ازش نفوذ می‌کرد نشستم. با تکانی خودش را اندک از من فاصله داد. چرا؟ پرسیدم: با من قهری؟ سرش را رو به من چرخاند. چشمان کوچک تیله‌ایش از تجمع اشک برق می‌زد. لب‌های کوچک غنچه‌ایش که انگار همیشه آن‌ها را بر هم می‌فشرد، حالا به لرزش افتاده بود. چرا؟ تنها چیزی که می‌دانم این است که کسی او را نفهمیده، دگر مأمن امنی برای حرف‌های دل خود نمی‌یابد. دلم می‌خواهد دوباره بخندد. دلم می‌خواهد دوباره کبوترانه پرواز کند، و برای من نوید باشد که در این خانه‌ی درونی هنوز زندگی و امید جریان دارد. گر چه گاهی غمگین می‌شود و از دنیا و مردمانش زده، کودک درونم را شاد نگه خواهم داشت. 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. آقای امام رضا(؏). . . یک‌بار اشتباه بگیر با کبوتر کلاغ را از دور . ! من که کبوتر نمی‌شوم؛ اما دلم به دیدن گلدسته‌ات خوش‌ست. 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. پناه می‌برم از بغض در گلو مانده به دشت دامن گل‌دار مادرم گاهی - مهدی فرجی 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. آدمیزاد فراموش کاره؛ وقتی درد داره، قیل‌و‌داد می‌کنه، داد می‌کشه و بعد یادش می‌ره. درد که همیشه درد نمی‌مونه، یا درمون می‌شه یا آدم بهش انس می‌گیره! –خواب زمستانی– 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. در من هزار دردِ نهان گریه می‌کند. - حسین منزوی 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. دردا که هدر دادیم آن ذات گرامی را تیغیم و نمی‌بریم، ابریم و نمی‌باریم ما خویش ندانستیم بیداری‌مان از خواب گفتند که بیدارید؟ گفتیم که بیداریم من راه تو را بسته، تو راه مرا بسته امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم - حسین منزوی 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. ما را از مرگ می‌ترسانند، انگار که ما زنده‌ایم! - احمد شاملو 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. دل بی تو به جان آمد، وقت است که باز آیی - مولانا 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. هرچه آیینه به توصیف تو جان کند نشد آه، تصویر تو هرگز به تو مانند نشد گفتم از قصه عشقت گرهى باز کنم به پریشانى گیسوى تو سوگند، نشد خاطرات تو و دنیای مرا سوزاندند تا فراموش شود یاد تو، هرچند نشد من دهان باز نکردم که نرنجی از من مثل زخمى که لبش باز به لبخند، نشد دوستان عاقبت از چاه نجاتم دادند بلکه چون برده مرا هم بفروشند، نشد - فاضل نظری 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉