eitaa logo
شـب آبی ‌
27.6هزار دنبال‌کننده
255 عکس
17 ویدیو
4 فایل
﷽ سرآغاز { 1401/7/10 } سرگشته و حیران در میان کوچه‌ها به دنبال تو می‌گردم؛ فقط می‌خواهم مثل آن شب‌آبی در آغوش تو آرام گیرم! ‌• کپی؟ درک شما می‌دونه که نه☕️! استفاده شخصی آزاده :) • تبلیغات🌱 @tb_bluenight • صندوق پستی📬 @BluePostman
مشاهده در ایتا
دانلود
. زیباتر از چشمان تو، چشمان من بود وقتی که تصویرت بر آن‌ها نقش می‌بست - سیدتقی سیدی 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. یک ذره از نگاه علی آفتاب شد انگور بوسه زد به ضریح و شراب شد ما را ز خاک پای علی آفریده‌اند پس با همین حساب علی بوتراب شد - احمد ایرانی نسب 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. چه فایده‌ای دارد نگرانِ من باشی ولی، از من دفاع نکنی؟ خیلی دوستم داشته باشی، اما من را نفهمی؟ جایِ خالیم را حس کنی، اما سراغم را نگیری؟ چه فایده‌ای دارد در بینِ وسایلت باشم اما مهم‌ترین‌شان نباشم! - نزار قبانی 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. به آرزو نرسیدیم و دیر دانستیم که راه دورتر از عمر آرزو مند است - ابتهاج 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
شـب آبی ‌
#بی‌کلام 🎧🎶
سلام عزیز دلم. حالت چطور است؟ دلم برایت خیلی تنگ شده! و حال‌و‌هوای این شهر مرا دلتنگ‌تر می‌کند. می‌پرسی چگونه است؟ باید بگویم شهر به خودی خود ایرادی ندارد. هوایش نسبتا پاک است. زمین و باغچه‌هایش سبز است. خورشیدش ملایم می‌تابد. چیزی که مرا آزار می‌دهد مردمانش هستند. مردم این شهر همه تنها به فکر خود هستند و بویی از انسانیت نبرده‌اند، حتی می‌توان گفت از حیوان پست‌ترند. مال یکدیگر را دزدیده و می‌خوردند؛ اگر چشم‌هایت را بیشتر باز کنی می‌توانی چرک و خون را ببینی که از دور دهان‌شان چکه می‌کند. گاها می‌توانی کنار کوچه و خیابان ببینی که چند نفری بر سر لاشه‌ی هم‌نوع خود جمع شده‌اند. وقتی با آن‌ها رودر‌رو شدی باید تمام حواست را جمع کنی تا به چشم‌هایشان نگاه نکنی، فقط یک نگاه کافی‌ست تا آن حفره‌های تو خالی تو را وارد دره‌ی دوزخی خود کنند، و کم‌کم با آتش حسادت‌شان چیزی جز خاکستر از زندگی‌ات باقی نماند. با چنگ‌ و ناخن‌های بلندشان به قصد در آغوش کشیدن، سینه‌ات را می‌شکافند و قلبت را چنان گوشت به سیخ کشیده می‌سوزانند. آری عزیز من... مردم این شهر کر و احمق هستند؛ صدای ناله‌های خود را نمی‌شنوند و نمی‌دانند که خود نیز از این منوال خسته شده‌اند. دیگر وارد جزئیات بیشتر نمی‌شوم. مردم این شهر همه جوره دلگیر و دلگیرکننده‌اند. 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. به گلو بغض و به لب اشک و به آغوشم درد شانه‌ای نیست ولی شکر که دیواری هست! - هخا هاشمی 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. آنقدر مدارا کرده‌ام که دیگر مدارا عادتم شده. وقتی خیلی نرم شدی، همه تو را خم می‌کنند. - سیمین دانشور 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. با لب سرخت مرا یادِ خدا انداختی روزگارت‌ خوش که‌ از میخانه مسجد ساختی رویِ ماهِ خویش را در برکه می‌دیدی ولی سهمِ ماهی‌های عاشق‌ را چه‌ خوش پرداختی ما برای با تو بودن عمرِ خود را باختیم بد نبود ای‌دوست گاهی‌ هم تو دل می‌باختی من به‌ خاک افتادم اما این جوانمردی نبود می‌‌توانستی نتازی بر من‌ اما تاختی ای‌ که گفتی عشق‌ را از یاد بردن سخت‌ نیست عشق را شاید ولی هرگز مرا نشناختی - فاضل نظری 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. آدم‌ها تمام نمی‌شوند. آدم‌ها نیمه‌‌ شب، بـاهمه‌ی آن‌چه در پسِ ذهنِ تو برایت باقی گذاشته‌اند به تو هجـوم می‌آورند. - هرتا مولر 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉