شـب آبی
#بیکلام 🎧🎶
ماندنی نیستند. ماندنی نیستیم.
مسیر یکطرفهست و راهی جز جلو رفتن وجود ندارد؛ تنها مسیری که ابتدای آن بنبست و انتهای آن به قدری دور و غیرقابل پیشبینیست که تنها، رسیدن به پایان، آن را مشخص میکند.
اطرافم را تاریکی گرفته، جاده در چنان ظلمتی فرو رفته که گویی مردمک چشمها در جستوجوی کورسوی نور به شکافتن میرسند. تنها نورهای رنگی ما، ارواح پیادهی جاده است که مسیر را قابل تحمل میکند. هر روح یک رنگ متفاوت.
بعضیها نورشان تا دهها کیلومتر را برای خود و دیگران روشن میکند، بعضیها به قدری کدر و مات هستند که حتی نمیتوانند جلوی پای خود را روشن کنند. عدهای با دیگران همراه میشوند تا جبران کمبود نور خود باشند و در سنگلاخ فرو نروند؛ اگر آنها را زیر نظر بگیری، میبینی که در نهایت یکی مانند دیگری میشود، یا کدر و کمنور و یا درخشان و روشنگر.
همه رهگذریم. از کنار هم میگذریم. با بعضیها جرقه میزنیم، با بعضیها رنگ و نوری جدید میسازیم. بعضیها از درونمان میگذرند و تا لحظاتی، رنگ یکدیگر را در خود نگه میداریم.
نمیدانم چطور! اما زمانی که برای اولین بار، یک روح مات دستم را بیهوا گرفت، توانستم تا حدی از ابر دودی که درونش جولان میداد را جذب کنم، اجازه دهم از درونم پیچوتاب بخورد و با دست دیگرم به هوا رهایش کردم. خوشحالی هر دوی ما بعد از آن تماشایی بود. او مانند خردسالان، بالا و پایین میپرید و من با پاهایی بیقرار میدویدم؛ میدویدم و دست هر روح ماتی را سر راهم میگرفتم، دود و خاکستر را دفع میکردم و با آنها میخندیدم.
نمیتوانم در این مسیر، کنار کسی ماندگار باشم اما میتوانم در همین مدت کوتاه که از کنارشان میگذرم، درخشندگی را تا حدی به آنها بازگردانم.
#آیهان_نویس
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉