eitaa logo
شـب آبی ‌
28.2هزار دنبال‌کننده
227 عکس
15 ویدیو
3 فایل
﷽ سرآغاز { 1401/7/10 } سرگشته و حیران در میان کوچه‌ها به دنبال تو می‌گردم؛ فقط می‌خواهم مثل آن شب‌آبی در آغوش تو آرام گیرم! ‌• کپی؟ به جز #آیهان_نویس که نویسنده‌ی خودمون می‌نویسه مانعی نیست☕️ • تبلیغات🌱 @tb_bluenight • صندوق پستی📬 @BluePostman
مشاهده در ایتا
دانلود
. جز وصالت، آرزوهای زیادی داشتم مثل صدها آرزوی دیگرم، این هم نشد - مجید ترکابادی 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. نذر کردم گر از این غم به در آیم روزی تا در میکده شادان و غزل‌خوان بروم - حافظ 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. سادگیم را یک رنگیم را به پای حماقتم نگذار انتخاب کرده ام که ساده باشم! و دیگران را دور نزنم وگرنه دروغ گفتن و بدبودن و آزار و فریب دیگران آسان ترین کار دنیاست بلد بودن نمی‌خواهد - شاملو 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. دل بی‌طاقتی چون طفل بدخو در بغل دارم. - صائب تبریزی 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
شـب آبی ‌
#بی‌کلام 🎧🎶
ماندنی نیستند. ماندنی نیستیم. مسیر یک‌طرفه‌ست و راهی جز جلو رفتن وجود ندارد؛ تنها مسیری که ابتدای آن بن‌بست و انتهای آن به قدری دور و غیرقابل پیش‌بینی‌ست که تنها، رسیدن به پایان، آن را مشخص می‌کند. اطرافم را تاریکی گرفته، جاده در چنان ظلمتی فرو رفته که گویی مردمک چشم‌ها در جست‌وجوی کورسوی نور به شکافتن می‌رسند. تنها نورهای رنگی ما، ارواح پیاده‌ی جاده است که مسیر را قابل تحمل می‌کند. هر روح یک رنگ متفاوت. بعضی‌ها نورشان تا ده‌ها کیلومتر را برای خود و دیگران روشن می‌کند، بعضی‌ها به قدری کدر و مات هستند که حتی نمی‌توانند جلوی پای خود را روشن کنند. عده‌ای با دیگران همراه می‌شوند تا جبران کمبود نور خود باشند و در سنگلاخ فرو نروند؛ اگر آن‌ها را زیر نظر بگیری، می‌بینی که در نهایت یکی مانند دیگری می‌شود، یا کدر و کم‌نور و یا درخشان و روشن‌گر. همه ره‌گذریم. از کنار هم می‌گذریم. با بعضی‌ها جرقه می‌زنیم، با بعضی‌ها رنگ و نوری جدید می‌سازیم. بعضی‌ها از درون‌مان می‌گذرند و تا لحظاتی، رنگ یک‌دیگر را در خود نگه می‌داریم. نمی‌دانم چطور! اما زمانی که برای اولین بار، یک روح مات دستم را بی‌هوا گرفت، توانستم تا حدی از ابر دودی که درونش جولان می‌داد را جذب کنم، اجازه دهم از درونم پیچ‌و‌تاب بخورد و با دست دیگرم به هوا رهایش کردم. خوشحالی هر دوی ما بعد از آن تماشایی بود. او مانند خردسالان، بالا و پایین می‌پرید و من با پاهایی بی‌قرار می‌دویدم؛ می‌دویدم و دست هر روح ماتی را سر راهم می‌گرفتم، دود و خاکستر را دفع می‌کردم و با آن‌ها می‌خندیدم. نمی‌توانم در این مسیر، کنار کسی ماندگار باشم اما می‌توانم در همین مدت کوتاه که از کنارشان می‌گذرم، درخشندگی را تا حدی به آن‌ها بازگردانم. 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. در سینه‌ام غمی‌ست که هر شب هزار بار قدرِ دو قرن بغض گلو، آه می‌کشد - سجاد شهیدی 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. ‌هر عاشقی گریست، به یادت گریستم چشمان من چکیده‌ی غم‌های عالم‌اند - سیدمهدی ابوالقاسمی 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. کوه غم گشتم و هر لحظه کَنَم سینه‌ی خویش طُرفه‌حالی‌ست که هم کوهم و هم کوه کَنَم! - هلالی جغتایی 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. دردی که انسان را به سکوت وا می‌دارد، بسیار سنگین تر از دردی‌ست که انسان را به فریاد وا می‌دارد! و انسان‌ها فقط به فریاد هم می‌رسند، نه به سکوت هم." - فردغ فرخزاد 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. کارم چو زلف یار، پریشان و درهم‌ است - سعدی 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉