بن بست رویا
part....... 9
تا امد حرف بزنه
یهوو
با صدای حامیم حرفش قطع شد
حامیم: من جات بودم بیشتر ازاون نزدیکشون نمیشدم چون اگه یه قدم دیگه به سمتشون بری
هنوز حرف حامیم تموم نشده بود که
مجید گفت
گفت: دیگه قول نمیدیم پات سالم بمونه
و بعدش حامیم و مجید با چند تا سرباز دیگه ریختن تو خونه و این دوتا رو دست گیر کردن
همین که حامیم و مجید دست بند رو زدن به دست اون دوتا
بدون توجه به تعداد سرباز هاو......
بدون توی به این که حامیم و مجید ابوهتی دارن پیش اینا
سریع خودمو پرت کردم
بغل حامیم
حامیم هم منو بغل کرد
و مجید همینجور خیت و مات منو حامیم رو داشت نگاه میکرد
نه تنها مجید بلکه کل سرباز ها داشتن به ما نگاه میکرد
که مجید گفت: به کارتون برسید
چیه خوب داداشم بوددد
وا یه جور نگاه میکردن انگاری داشتم پسر مردمو بغل میکردم داداشمه خوب🤔
ادامه دارد
بن بست رویا
part....10
#نازنین
مجید و حامیم سرباز هارو رد کردن رفت
خیلی دیر وقت بود ما رفتیم خوابیدیم
حدود ساعت 12 ظهر بود که با صدای رویا بیدار شدم رویا بود
رویا:وایی نازنین پاشو ساعت رو دیدی؟مثل خرس خوابیدیم ناهار نذاشتیم🥱
همین جوری داشتیم حرف میزدیم که حامیم اومد تو اتاق
حامیم گفت:رویا ولش کن نازنین رو بزار بخوابه امروز ناهار بامنو مجیده
توهم بیا کمک
#رویا
حقیقتا حسودیم شد🤦🏻♀️..
واااا چرا این بخوابه من بیام کمک. عیشششش
و بعدش پشت سر حامیم رفتم آشپز خونه ..
مجید گفت :رویا جون شما نمی خواد کمک کنید من هستم 💘
حامیم گفت. :چی شد الان؟! رویا جون؟! کی با هم انقدر پسر خاله شدین؟!
رویا: نه مجید منظوری نداشت
حامیم گفت :جاننن؟😐
مجید زیر لب گفت: امدی جمعش کنی بد تر گند زدی
تا امد حامیم حرف بزنه
رویا سریع بحث رو پیچوند
رویا: امممم بریم غذا درست کنیم
مجید: تو نه من و حامیم تو برو استراحت کن خسته میشی
حامیم: چشمم روشن جلو چشم من دارین به هم نخ که چه عرض کنم طناب میدین؟!
مجید: تو حرف نزنی نمیشه؟! بابا بزار یه دو دقیقه فاز سوپر من برداریم
اه
رویا: من برم دیگع تا اینجا دعوا نشده
ادامه دارد.....
ناهار رو خوردیم
حامیم: بچه ها نظرتونه بریم دریا؟!
نازنین: وایی اره موافقمممم
رویا: نه من دوست ندارم بیام
مجید: اره داداش ولش منم حال ندارم
حامیم: ای بابا بیاید دیگه
نازنین: اره دیگه بیایننننن
رویا: خوب نازنین و حامیم دوتایی برننن
مجید: اهممم اینجا من هویج نیستما
رویا: هویچ پس خودت پاشو خواهرتو ببر
مجید: 😂.... باشه بابا
حامیم و نازنین شما برین
منو رویا هم میمونیم
حامیم: حواسم هستاا دارین بهم نخ میدین
رویا: حامیممممم از تو بعیدهههه
حامیم: باشه بابا شوخی کردم😂🤏🏻
نازنین جان برو حاضر شو
#مجید
حامیم و نازنین رفتن دریا از طرف حامیم خیالم راحته چون نازنین رو مثل خواهرش میدونه
رویا: من میخوام برم بخوابم کاری با من ندارین؟!
مجید: وا چقدر زود میخوای بخوابی
رویا: ببخشید که منو صبح ساعت 12 بیدار کردین ناهار درست کردم
مجید: اوه راست میگی اوکیه برو استراحت کن
#رویا
اصلا امروز حال نداشتم
بدنم کوفته بود
انگاری که از ساختمون پرتم کرده بودن پایین
رفتم اتاق و خوابیدم
......
از شدط گرما ی شدید از خواب پریدم
ساعت رو دیدم
کلا نیم ساعت خواب بودم
دستم رو روی پیشونیم کشیدم
ادامه دارد...