eitaa logo
بُن بَستِ رویا💘🫂
63 دنبال‌کننده
67 عکس
23 ویدیو
0 فایل
همچی اونجا شروع شد 👀✨️ ____________________________ به قلم :بهار ،الینا ___________________________ تولـבموט ّ:1405/3/11 _________________________ 𝓜𝓔 : @Bahar_M_R #تابع_قوانین_ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
بن بست رویا part....... 9 تا امد حرف بزنه یهوو با صدای حامیم حرفش قطع شد حامیم: من جات بودم بیشتر ازاون نزدیکشون نمیشدم چون اگه یه قدم دیگه به سمتشون بری هنوز حرف حامیم تموم نشده بود که مجید گفت گفت: دیگه قول نمیدیم پات سالم بمونه و بعدش حامیم و مجید با چند تا سرباز دیگه ریختن تو خونه و این دوتا رو دست گیر کردن همین که حامیم و مجید دست بند رو زدن به دست اون دوتا بدون توجه به تعداد سرباز هاو...... بدون توی به این که حامیم و مجید ابوهتی دارن پیش اینا سریع خودمو پرت کردم بغل حامیم حامیم هم منو بغل کرد و مجید همینجور خیت و مات منو حامیم رو داشت نگاه میکرد نه تنها مجید بلکه کل سرباز ها داشتن به ما نگاه میکرد که مجید گفت: به کارتون برسید چیه خوب داداشم بوددد وا یه جور نگاه میکردن انگاری داشتم پسر مردمو بغل میکردم داداشمه خوب🤔 ادامه دارد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
عشقای من میدونم دیر شد ولی ببخشید پارت رو میدم تا ۱ساعت دیگه🙂
بن بست رویا part....10 مجید و حامیم سرباز هارو رد کردن رفت خیلی دیر وقت بود ما رفتیم خوابیدیم حدود ساعت 12 ظهر بود که با صدای رویا بیدار شدم رویا بود رویا:وایی نازنین پاشو ساعت رو دیدی؟مثل خرس خوابیدیم ناهار نذاشتیم🥱 همین جوری داشتیم حرف میزدیم که حامیم اومد تو اتاق حامیم گفت:رویا ولش کن نازنین رو بزار بخوابه امروز ناهار بامنو مجیده توهم بیا کمک حقیقتا حسودیم شد🤦🏻‍♀️.. واااا چرا این بخوابه من بیام کمک. عیشششش و بعدش پشت سر حامیم رفتم آشپز خونه .. مجید گفت :رویا جون شما نمی خواد کمک کنید من هستم 💘 حامیم گفت. :چی شد الان؟! رویا جون؟! کی با هم انقدر پسر خاله شدین؟! رویا: نه مجید منظوری نداشت حامیم گفت :جاننن؟😐 مجید زیر لب گفت: امدی جمعش کنی بد تر گند زدی تا امد حامیم حرف بزنه رویا سریع بحث رو پیچوند رویا: امممم بریم غذا درست کنیم مجید: تو نه من و حامیم تو برو استراحت کن خسته میشی حامیم: چشمم روشن جلو چشم من دارین به هم نخ که چه عرض کنم طناب میدین؟! مجید: تو حرف نزنی نمیشه؟! بابا بزار یه دو دقیقه فاز سوپر من برداریم اه رویا: من برم دیگع تا اینجا دعوا نشده ادامه دارد.....
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ناهار رو خوردیم حامیم: بچه ها نظرتونه بریم دریا؟! نازنین: وایی اره موافقمممم رویا: نه من دوست ندارم بیام مجید: اره داداش ولش منم حال ندارم حامیم: ای بابا بیاید دیگه نازنین: اره دیگه بیایننننن رویا: خوب نازنین و حامیم دوتایی برننن مجید: اهممم اینجا من هویج نیستما رویا: هویچ پس خودت پاشو خواهرتو ببر مجید: 😂.... باشه بابا حامیم و نازنین شما برین منو رویا هم میمونیم حامیم: حواسم هستاا دارین بهم نخ میدین رویا: حامیممممم از تو بعیدهههه حامیم: باشه بابا شوخی کردم😂🤏🏻 نازنین جان برو حاضر شو حامیم و نازنین رفتن دریا از طرف حامیم خیالم راحته چون نازنین رو مثل خواهرش میدونه رویا: من میخوام برم بخوابم کاری با من ندارین؟! مجید: وا چقدر زود میخوای بخوابی رویا: ببخشید که منو صبح ساعت 12 بیدار کردین ناهار درست کردم مجید: اوه راست میگی اوکیه برو استراحت کن اصلا امروز حال نداشتم بدنم کوفته بود انگاری که از ساختمون پرتم کرده بودن پایین رفتم اتاق و خوابیدم ...... از شدط گرما ی شدید از خواب پریدم ساعت رو دیدم کلا نیم ساعت خواب بودم دستم رو روی پیشونیم کشیدم ادامه دارد...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
صبحتون بخیر💘