PART.....13
مجید زنگ زد به حامیم گفت : حامیم رویا حالش بده بیا بیمارستان
حامیم : الان میام
مجید:ر رفتم که بیرون قدم بزنم که یه بادی به کلم بخوره که دیدم یه دختر خیلی خوشگل رو زمین افتاده رفتم سریع بغلش کردم بردمش پیش دکتر وای چه دختر خوشگلی کاش میتونستم اسمشو بپرسم دختر بیهوش بود
دکتر: چه نسبتی باهاش دارید شما
مجید:نمیشناسمش
دکتر :باشه من بهش سرم میزنم
رویا: در همین حین بودم داشتم میرفتم دستشویی که دیدم مجید یه دختر غریبه رو بغل کرده با استرس داره میره سمت اتاق دکتر