eitaa logo
بُن بَستِ رویا💘🫂
63 دنبال‌کننده
67 عکس
23 ویدیو
0 فایل
همچی اونجا شروع شد 👀✨️ ____________________________ به قلم :بهار ،الینا ___________________________ تولـבموט ّ:1405/3/11 _________________________ 𝓜𝓔 : @Bahar_M_R #تابع_قوانین_ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
ناهار امروز
شبخیر
صبحتون بخیر
همسایه تا فردا فور نبینم
ووییی یکم مثبت هیجده اش کن😀😀 ____ 😂
پارت نمیدیییی😭😭😭😭🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓🍓 _ چرا امشب میدم
سلام بقیه رمان رو نمیزارید ؟ خیلی زیباست🥹 _ سلام مرسی چشم میزارم
شبخیر فردا حتما پارت میدم🥺💘
امشب پارت میدیم 🥹
PART.....13 مجید زنگ زد به حامیم گفت : حامیم رویا حالش بده بیا بیمارستان حامیم : الان میام مجید:ر رفتم که بیرون قدم بزنم که یه بادی به کلم بخوره که دیدم یه دختر خیلی خوشگل رو زمین افتاده رفتم سریع بغلش کردم بردمش پیش دکتر وای چه دختر خوشگلی کاش می‌تونستم اسمشو بپرسم دختر بیهوش بود دکتر: چه نسبتی باهاش دارید شما مجید:نمیشناسمش دکتر :باشه من بهش سرم میزنم رویا: در همین حین بودم داشتم می‌رفتم دستشویی که دیدم مجید یه دختر غریبه رو بغل کرده با استرس داره میره سمت اتاق دکتر
part......14 مجید : دکتر به اون دختره سرم زد منم بغلش یه چرت زدم، دیدم دختره بلند شده تا بلند شه سریع ازش اسمشو پرسیدم چند سالشه فکر کنم فهمید ازش خوشم اومده مجید:میشه اسم شما رو بپرسم ؟ دختر : شما کی هستین من کجام اسمم بهار هستش مجید: من فقط دیدم شما حالتون بد شده رو زمین بودین می‌تونم شماره شما رو داشته باشم😉 بهار :یاداشت کنید مجید:مرسی بهار :میشه منو برسونید خونمون 😭 مجید:خونتون کجاست؟ بهار :تهران مجید : ما می‌خوایم یه دو سه روز دیگه راه بیفتیم بریم تهران می‌خواید این دو سه روز رو پیش ما بمونید باهم بریم 🗣 بهار : نه من مزاحمتون نمی‌شم مجید : نه چه مزاحمتی بهار: ببخشید من اصلاً نباید به شما می‌گفتم خواهشم بذارید من خودم میرم بهار داشت با عجله و تند می‌رفت بیرون که بره تاکسی بگیره بره تهران مجید دنبالش رفت دستشو گرفت گفت: خواهش می‌کنم نرید بهار:......