eitaa logo
بُن بَستِ رویا💘🫂
63 دنبال‌کننده
67 عکس
23 ویدیو
0 فایل
همچی اونجا شروع شد 👀✨️ ____________________________ به قلم :بهار ،الینا ___________________________ تولـבموט ّ:1405/3/11 _________________________ 𝓜𝓔 : @Bahar_M_R #تابع_قوانین_ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/mara456/381 مرسی خوشگل خانم ✨️💘
همسایه یه تبریک نمیگی؟😭🎀
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بن بست رویا part....... 8 همینجوری نشسته بودیم ساعت نردیک 5 صبح بود که یهو صدای کلید امد نازنین: وایییی اخ جون حامیم امدددد رویا: جانم؟! منظورت مجیده دیگه نه؟! نازنین: اممم.... چیزه اره منظورم همون بود اشتباه گفتم😅 و بدون توجه به من با سرعت رفت سمت در که یهو دیدیم رنگش پریده و با جیغی که زد قلبم ریختتت نازنین: رویااااااا دزدددددد امدههههههه یهو با شنیدن صدای مردی سکتهرو زدمممم 🗣: هیسسسس ساکت شو ضعیفه همینو که گفت نتونستم جلوی دهنم رو بگیرم که لب زدم: ضعیفه جد و آبادته 🗣: جون بابا زبونتون هم که درازه اینو گفت و اروم اروم نزدیکمون شدد رویا: چ... چی... چیکارر میکنی... نننیار نزدیک 🗣: اخی لنکنت گرفتی جوجه؟! و باز هم نزدیکمون شد نازنین: نیا جلو اگر بیای همین لیوان رو تو سرت میشکنم اون مرده تا امد حرف بزنه یهووو..... ادامه دارد
بن بست رویا part....... 9 تا امد حرف بزنه یهوو با صدای حامیم حرفش قطع شد حامیم: من جات بودم بیشتر ازاون نزدیکشون نمیشدم چون اگه یه قدم دیگه به سمتشون بری هنوز حرف حامیم تموم نشده بود که مجید گفت گفت: دیگه قول نمیدیم پات سالم بمونه و بعدش حامیم و مجید با چند تا سرباز دیگه ریختن تو خونه و این دوتا رو دست گیر کردن همین که حامیم و مجید دست بند رو زدن به دست اون دوتا بدون توجه به تعداد سرباز هاو...... بدون توی به این که حامیم و مجید ابوهتی دارن پیش اینا سریع خودمو پرت کردم بغل حامیم حامیم هم منو بغل کرد و مجید همینجور خیت و مات منو حامیم رو داشت نگاه میکرد نه تنها مجید بلکه کل سرباز ها داشتن به ما نگاه میکرد که مجید گفت: به کارتون برسید چیه خوب داداشم بوددد وا یه جور نگاه میکردن انگاری داشتم پسر مردمو بغل میکردم داداشمه خوب🤔 ادامه دارد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
عشقای من میدونم دیر شد ولی ببخشید پارت رو میدم تا ۱ساعت دیگه🙂
بن بست رویا part....10 مجید و حامیم سرباز هارو رد کردن رفت خیلی دیر وقت بود ما رفتیم خوابیدیم حدود ساعت 12 ظهر بود که با صدای رویا بیدار شدم رویا بود رویا:وایی نازنین پاشو ساعت رو دیدی؟مثل خرس خوابیدیم ناهار نذاشتیم🥱 همین جوری داشتیم حرف میزدیم که حامیم اومد تو اتاق حامیم گفت:رویا ولش کن نازنین رو بزار بخوابه امروز ناهار بامنو مجیده توهم بیا کمک حقیقتا حسودیم شد🤦🏻‍♀️.. واااا چرا این بخوابه من بیام کمک. عیشششش و بعدش پشت سر حامیم رفتم آشپز خونه .. مجید گفت :رویا جون شما نمی خواد کمک کنید من هستم 💘 حامیم گفت. :چی شد الان؟! رویا جون؟! کی با هم انقدر پسر خاله شدین؟! رویا: نه مجید منظوری نداشت حامیم گفت :جاننن؟😐 مجید زیر لب گفت: امدی جمعش کنی بد تر گند زدی تا امد حامیم حرف بزنه رویا سریع بحث رو پیچوند رویا: امممم بریم غذا درست کنیم مجید: تو نه من و حامیم تو برو استراحت کن خسته میشی حامیم: چشمم روشن جلو چشم من دارین به هم نخ که چه عرض کنم طناب میدین؟! مجید: تو حرف نزنی نمیشه؟! بابا بزار یه دو دقیقه فاز سوپر من برداریم اه رویا: من برم دیگع تا اینجا دعوا نشده ادامه دارد.....
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا