دود ملایمی زیر طاق های ضربی و گنبدی کاروانسرای آجیل فروش ها نمبر می خورد و از دهنه ی جلو خان بیرون میزد. ته کاروانسرا چند باربر در یک پیت حلبی چوب می سوزاندند و گاه اگر جرئت میکردند که دستشان را از زیر پتو بیرون بیاورند تخمه هم میشکستند. پشت سرشان در جایی مثل دخمه سه نفر در پاتیل های بزرگ تخمه بو می دادند. دود بخار به هم می آمیخت،و برف بند آمده بود .
#سمفونی_مردگان
به طرف شهر راه افتاد. نمیدانست از کدام سو باید برود. نمیدانست از کدام سو آمده بود. سعی کرد ، اما نفهمید. با لرزی تند بر تمام اندام راه افتاد. سرما و برف. هر قدم که بر می داشت تا زانو فرو می رفت . کِی این بار را زمین گذاشته بود ؟ آسمان فرو خوابیده بود؟
#سمفونی_مردگان
Samphony.pdf
حجم:
4.1M
៹#پی_دی_اف𓂅.⋆📻
سمفونی مردگان📖🤍
نویسنده : عباس معرفی👤🖋
ژانر : اجتماعی _ رمان 📜✨️
تعداد صفحات : ۳۵۰ 📄🕯
ناشر : ققنوس 🖼🪅
سال چاپ :۱۳۸۸ ✉️🏷
#سمفونی_مردگان🔮🪄
امروز بالاخره بعد از چند روز تونستیم پی دی اف بذاریم 💘
ممنون از سوپر اپلیکیشن ایرانی ایتا
مادر یک دستش را به کمرش زد ، قدمی جلو آمد :((چه حرف ها! کی پدرت اجازه می داد ما که زنش بودیم پامان را از خانه بیرون بگذاریم ؟ حالا دخترش تک و تنها برود ؟ مگر من میگذارم؟ ))
پارچه را پرت کردم گوشه ی اتاق و پاهام را به زمین کوبیدم :((اَه.))
مادر با صدایی که میلرزید ، داد زد :((بله؟بله؟))
((من اصلا لباس نمیخواهم. من هیچ چیز نمیخواهم. من..........))
#سال_بلوا
میرزا حسن او را به خود چسباند:((کاش این چیز هار برایت نمیگفتم . قلب تو خیلی کوچک است ، باز امشب هم خوابت نمیبرد.))
یاسی هق هق کنان گفت :((چه اهمیت دارد ؟))
و به جوی آب خیره شد . مگر نمیشود؟
پایان
اردیبهشت ۱۳۶۸ تا خرداد ۱۳۷۱
#سال_بلوا
Sal_Balva.pdf
حجم:
4.1M