eitaa logo
_‌‌ﺑﻭﻓ کور
356 دنبال‌کننده
1هزار عکس
397 ویدیو
40 فایل
🪞دُرود بَر شُما🪞 ' مردم نمی‌دانند چطور ممکن است کل زندگی انسان فقط با یک کتاب تغییر کند ' 📕✨️.ִ ۫ جون دلم ؟ @FaFajjjjj 🎭 ریلز های کتابی بعدیتون اینجا منتظرتونن 📖✨️. کُپی؟ نچ نچ کار بدیه ، به جاش فور کن 🦦
مشاهده در ایتا
دانلود
دود ملایمی زیر طاق های ضربی و گنبدی کاروانسرای آجیل فروش ها نمبر می خورد و از دهنه ی جلو خان بیرون میزد. ته کاروانسرا چند باربر در یک پیت حلبی چوب می سوزاندند و گاه اگر جرئت می‌کردند که دستشان را از زیر پتو بیرون بیاورند تخمه هم میشکستند. پشت سرشان در جایی مثل دخمه سه نفر در پاتیل های بزرگ تخمه بو می دادند. دود بخار به هم می آمیخت،و برف بند آمده بود .
به طرف شهر راه افتاد. نمیدانست از کدام سو باید برود. نمی‌دانست از کدام سو آمده بود. سعی کرد ، اما نفهمید. با لرزی تند بر تمام اندام راه افتاد. سرما و برف. هر قدم که بر می داشت تا زانو فرو می رفت . کِی این بار را زمین گذاشته بود ؟ آسمان فرو خوابیده بود؟
Samphony.pdf
حجم: 4.1M
𓂅.⋆📻 سمفونی مردگان📖🤍 نویسنده : عباس معرفی👤🖋 ژانر : اجتماعی _ رمان 📜✨️ تعداد صفحات : ۳۵۰ 📄🕯 ناشر : ققنوس 🖼🪅 سال چاپ :۱۳۸۸ ✉️🏷 🔮🪄
امروز بالاخره بعد از چند روز تونستیم پی دی اف بذاریم 💘 ممنون از سوپر اپلیکیشن ایرانی ایتا
مادر یک دستش را به کمرش زد ، قدمی جلو آمد :((چه حرف ها! کی پدرت اجازه می داد ما که زنش بودیم پامان را از خانه بیرون بگذاریم ؟ حالا دخترش تک و تنها برود ؟ مگر من می‌گذارم؟ )) پارچه را پرت کردم گوشه ی اتاق و پاهام را به زمین کوبیدم :((اَه.)) مادر با صدایی که می‌لرزید ، داد زد :((بله؟بله؟)) ((من اصلا لباس نمی‌خواهم. من هیچ چیز نمی‌خواهم. من..........))
میرزا حسن او را به خود چسباند:((کاش این چیز هار برایت نمیگفتم . قلب تو خیلی کوچک است ، باز امشب هم خوابت نمی‌برد.)) یاسی هق هق کنان گفت :((چه اهمیت دارد ؟)) و به جوی آب خیره شد . مگر نمی‌شود؟ پایان اردیبهشت ۱۳۶۸ تا خرداد ۱۳۷۱
Sal_Balva.pdf
حجم: 4.1M
𓂅.⋆📻 سال بلوا💛💙 نویسنده : عباس معروفی 👤🖋 ژانر : رمان _ اجتماعی 🕯📚 تعداد صفحات : ۳۴۲ 🗂💼 ناشر :ققنوس 📌📑 سال چاپ : ۱۳۸۸📆📋 🪞🧺