مرگان که سر از بالین برداشت ، سلوچ نبود . بچه ها هنوز خواب بودند : عباس ، ابروا ، هاجر . مرگان زلفهای مقراضی کنار صورتش را زیر چارقد بند کرد ، از جا برخاست و پا از گودی دهنه ی در به حیاط خانه گذاشت و یکراست به سر تنور رفت . سلوچ سر تنور هم نبود . شبهای گذشته را سلوچ .............
#جای_خالی_سلوچ
چهرهاش پیدا نبود . از شولایش ، کپان خرش که همیشه بر دوش داشت ، خون میچکید . خون در کشاله ی پاهایش ، کشاله ایی پیوسته داشت .
((معدن چجور جاییست ؟ چه جور جایی ؟!
_آنجا برای زنها هم کار هست ؟
شب ، می شکست .
شب ، بر کشاله ی خون می شکست .
#جای_خالی_سلوچ
Book.pdf
حجم:
4.9M
៹#پی_دی_اف𓂅.⋆📻
جای خالی سلوچ 💡📺
نویسنده : محمود دولت آبادی 👤✍️
ژانر : اجتماعی _ رمان 📜🗝
تعداد صفحات : ۴۹۷ 📖🗂
ناشر : چاپخانه ی کاویان 💼📝
سال چاپ : ۱۳۶۱ 📆📍
#جای_خالی_سلوچ