آقای جونز مالک مزرعه ی مانر در مرغدانی را بست ولی بقدری مست بود که به خاطر نیاورد چفت آنرا بیاندازد.
با حلقه ی نوری که از از چراغ دستی اش از این سو به آن سو پرتو میافکند در عرض حیاط خانه اش تلو تلو میخورد.
#قلعهٔ_حیوانات
ناپلئون و آقای پیل کینگتن هر دو همزمان با هم آس رو کرده بودند همه شا از عصبانیت داد می زدند و همه هم مثل هم .
دوازده صدای خشمگین یکسان بلند بود . دیگر این که چه چیز در قیافه ی خوک ها تغییر کرده ، مطرح نبود .
#قلعهٔ_حیوانات
Ghaleye_Heyvanat_Firoozbakht.pdf
حجم:
3.7M
៹#پی_دی_اف𓂅.⋆📻
قلعه ی حیوانات🏰🐖
نویسنده : جورج اورول 👤🖋
ژانر : اجتماعی _رمان 💬📕
تعداد صفحات : ۱۳۶ 📑🗝
ناشر : انتشارات گلشائی 📁📊
سال نشر : ۱۳۶۲ 📆✒️
#قلعهٔ_حیوانات 📚✨️
نام جوان سانتیاگو بود . هنگامی که به جلوی کلیسا کهن و متروکی رسید ، هوا دیگر داشت تاریک میشد . مدت ها بود که سقف کلیسا فرو ریخته بود و انجیر مصری عظیمی ، درس در مکانی روییده بود که پیش از آن ، انبار لباس ها و اشیای متبرک بود .
#کیمیاگر
به کیمیاگر گفت : (( برویم برویم این پسرک را که خود را به باد تبدیل می کند ، ببینیم .)) کیمیاگر پاسخ داد : (( برویم ببینیم . ))
جوان آن ها را به همان مکانی برد که روز پیش رفته بود . سپس از همه خواست بنشینند.
گفت : (( کمی طول می کشد . ))
فرمانده گفت : (( شتابی نداریم . ما مردان صحراییم . ))
#کیمیاگر
kymyagr-dlketab.ir_.pdf
حجم:
640.9K