eitaa logo
بخارِ چای.
134 دنبال‌کننده
117 عکس
12 ویدیو
0 فایل
شاعر شدنم علتش این بود ك هر شب، تک مصرع بیتی بنویسم ك بخوانی...
مشاهده در ایتا
دانلود
بخارِ چای.
در چنان حالم اگر مجنون ببیند حال من آنچنان گرید به حالم، لیلی از یادش رود...
دیدی بهای عشق بجز خون دل نبود...
شعر می‌گویم ولی معشوقه‌ای درکار نیست آه من دیوانه‌ام ، دیوانه بودن عار نیست خواستم چون مصرع اول تورا مخفی کنم باختم دل را،حقیقت قابل انکار نیست :)
گفتم مرا یادت نبر گفتا تو در یادی مگر؟!
می‌دانستم که می‌روی، اما می‌خواستم بدانم می‌شود یک‌بار، چیزی را بخواهم و بشود؟ نشد، مثل همیشه، نمی‌شود...
مبتلا گشته‌امُ هیچ جلودارم نیست چ بخواهی چ نخواهی به تو می‌اندیشم
انقدر بهت فکر میکنم که بلاخره فکرت تموم شه.
چه کنم دست خودم نیست که یادت نکنم.. خواستی دل نبری تا به تو عادت نکنم..(:
_
بخارِ چای.
_
گلدانی را تصور کن که سال‌ها کنار پنجره مانده؛ خاک دارد، شکل دارد، اما خالی‌ست از هر آنچه باید در آن بروید. نه عطری، نه رنگی، نه حیاتی که نگاه را نگه دارد؛ فقط سکوتی کش‌دار که در عمقش جا خوش کرده. من نیز بی‌تو چنینم؛ ظرفی که بودنش را دارد، اما زیستن را نه. نه شکفتنی در من رخ می‌دهد، نه نغمه‌ای در دلم می‌پیچد. تو آن گلی که اگر در من بنشینی، جهانم معنا می‌گیرد، و من، گلدانی که بی‌تو فقط هست، اما زندگی نمی‌کند. -اسیر-