بخارِ چای.
_
امروز که محتاج توام جای تو خالیست
فردا که میآیی به سراغم نفسی نیست
بخارِ چای.
آری آن روز چو میرفت کسی داشتم آمدنش را باور من نمیدانستم معنی هرگز را تو چرا بازنگشتی دیگر...؟
ناگهان باز دلم یاد تو افتاد،
شکست...