حس میکنم مدت هاست سقوط میکنم و به زمین نمیرسم؛غرق میشوم و خفه نمیشوم؛میسوزم و جان نمیدهم.
در پایانی بی پایان به سر میبرم...
بخارِ چای.
اشک هایش در استکان کمر باریک می چکید!
این روزها داشت
به نوشیدن چایِ شور عادت می کرد...
بخارِ چای.
+ممنون از آقای چاووشی که با آهنگاش
باعث میشه اشکام راحت تر سر بخورن رو گونه هام.
این گپ،پناه شعر هاییست که تاکنون برای کسی نخواندهای...🧑🏻🦯
اگر بیتی در دلت مانده،اینجا جایش خالیست.با ما مشاعره کن،شعرهایت را بلند بخوان و کنار یک فنجان چاي،همصحبت واژه ها شو☕️.
لینکِ گروه:
https://eitaa.com/joinchat/3433957061C5981e38462