بخارِ چای.
چنان آغوش وا کن بر من تنها که انگاری،
نداری بعد از آن آغوش، دیگر در جهان کاری.
بخارِ چای.
خبرت هست که دلتنگ ِنگاهت شدهام ؟
بی قراره تو و چَشمان ِسیاهت شدهام ؟