˼کتابچه هَفت˹
تیر خلاص هنوز موووونده😌💘 قراره قلبتون اکلیلی شههه🪄
تاداااا😍🪄🎀
اینم از تیر آخر !!
آستر بدرقه های کتاب رو مشاهده میکنید😍
˼کتابچه هَفت˹
تاداااا😍🪄🎀 اینم از تیر آخر !! آستر بدرقه های کتاب رو مشاهده میکنید😍
عکس از آیریس شخصیت اصلی دخترمون 🔥
و عکس بعدی از شخصیت پسر جذاب و شیطونمون یعنی کیت رومن😌❤️🔥
˼کتابچه هَفت˹
عکس از آیریس شخصیت اصلی دخترمون 🔥 و عکس بعدی از شخصیت پسر جذاب و شیطونمون یعنی کیت رومن😌❤️🔥
رقبای الهی یه فضای وینتیج و کلاسیکی داره اما در عین حال نویسنده جادو و فانتزی رو هم بهش اضافه کرده و یه ترکیب بی نقص ساخته ...
˼کتابچه هَفت˹
رقبای الهی یه فضای وینتیج و کلاسیکی داره اما در عین حال نویسنده جادو و فانتزی رو هم بهش اضافه کرده و
به خاطر همین ایده نو نویسنده این کتاب به سرعت تو دنیا معروف شده
و تونست عنوان بهترین کتاب فانتزی عاشقانه سال ۲۰۲۳ رو بدست بیاره🔥
˼کتابچه هَفت˹
به خاطر همین ایده نو نویسنده این کتاب به سرعت تو دنیا معروف شده و تونست عنوان بهترین کتاب فانتزی عا
یه خلاصه ازش داشته باشیم ؟!👀
˼کتابچه هَفت˹
در جهانی که هرج و مرج همه ی آن را گرفته سرنوشت تصمیم گرفت آخرین دلخوشی من را بگیرد در جنگی که همه بر
قرار نبود که بعد از پنج ما حتی یک نامه هم از او دریافت نکنم . قرار نبود اینطور در بی خبری بمانم که آیا اون زنده است یا تبدیل به یکی از صد ها قربانی این جنگ شده📨❣
˼کتابچه هَفت˹
قرار نبود که بعد از پنج ما حتی یک نامه هم از او دریافت نکنم . قرار نبود اینطور در بی خبری بمانم که آ
با اینکه قرار بود طبق درخواستش به درسم ادامه بدهم ولی برای زنده ماندن خودم و مادرم مشغول به کار شدم و سر از روزنامه اوث گزت درآوردم . کارم نوشته های فرعی و آگهی های ترحیم بود ولی هدفم ستون نویس شدن بود ..
˼کتابچه هَفت˹
با اینکه قرار بود طبق درخواستش به درسم ادامه بدهم ولی برای زنده ماندن خودم و مادرم مشغول به کار شدم
با اینکه تماما خودم رو صرف کارم کرده بودم باز هم فکر برادرم تنهام نمیذاشت
با اینکه اون عهد بینمون رو فراموش کرده بود و نامه ای ازش به دستم نرسیده بود ولی من تمام مدت تمام دلتنگی و حرف هایم را برایش داخل نامه مینوشتم و زیر کمدی که داخل اتاق بچگیهایمان بود قایم میکردم به امید روزی که برگرده و نامه هایم را پیدا کند❤️🔥
˼کتابچه هَفت˹
با اینکه تماما خودم رو صرف کارم کرده بودم باز هم فکر برادرم تنهام نمیذاشت با اینکه اون عهد بینمون رو
اما تا وقتی رقیبی داشتم که نوشتن برایش مانند نفس کشیدن بود قرار نبود به آسانی به هدفم برسم . دردسر های پسری که درست روبه روی اتاقک من میشینه برام تمومی ندارن ❤️🩹
˼کتابچه هَفت˹
اما تا وقتی رقیبی داشتم که نوشتن برایش مانند نفس کشیدن بود قرار نبود به آسانی به هدفم برسم . دردسر ه
هر دو همه تلاشمون رو میکنیم که به چشم رییسمون بهترین بیایم .
نیش و کنایه هاش وقتی با اون لبخند از خود راضیش مخلوط میشه شرایط از این که هست هم برام سخت تر میشه ولی تسلیم شدن تو کار من نیست
اگر فقط رومن کیت رو کنار بزنم تمومه
دیگه لازم نیست قیافش رو هر روز صبح رو به روی خودم ببینم💘