My library 📚 | 🌕 کافه کتاب
وای این چه خوبه😭😂🤣
منو یاد محیا و سولی انداخت بی هیچ دلیلی😭😂
فعالیت سولیانه و گیف محیاآنه به حساب میاد احتمالا😭😂
هدایت شده از Daily Wizards
داستانش رو میدونین؟:_)
پدر و پسری بودن که با موم برای خودشون بال درست کردن. درست یادم نیست میخواستن فرار کنن یا آزاد بشن. اما میدونم پر های بلند و سفید رو جمع آوری کردن و با موم اون ها رو به هم چسبوندن. پدر به پسر هشدار داد که زیاد به خورشید نزدیک نشه چون گرمای اون بال هاش رو آب و سقوط میکنه.
پدر و پسر با هم به آسمان صعود میکنن، پرواز میکنن، شادی میکنن اما درخشندگی و نور و شعف خورشید مستش میکنه. پسر حواسش نیست. به خورشید نزدیک میشه، اما غافل از اینکه بالهاش در حال ذوب شدن هستن. قلبش مالامال از عشق و اشتیاق برای خورشید بود. قلبش از ذوق ذوب شد، همراه بالهاش. صعودش باعث سقوطش شد و در نهایت بالهاش رو از دست داد. پدر هر چی تلاش کرد نتونست نجاتش بده.
پسرک جان سپرد. چشم در چشم خورشید. و در اعماق آب ها دفن شد.
هدایت شده از Daily Wizards
اتفاقا فکر کنم اسم شخصیت ها یونانی بود، دقیق یادم نمیاد.
فعالیت های اون دوره تو دیلی ویزاردزه
اتفاقا دوست دارم اون چند تا پیامو😭✨🌓
😭😂
تیکت فرستادم، بعد اونم پیام آماده فرستاد که میگفت برو فلان نمیدونم چیچی که شبیه آزمون بود رو انجام بده(قوانین ایتا بودن) و اگه درست متوجه قوانین شدی آزادت میکنن😔✨
یعنی کانالت محدودیتش رفع میشه