eitaa logo
My library 📚 | 🌕 کافه کتاب
201 دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
325 ویدیو
61 فایل
سفر به صفحات و جملات کتاب ، با قلم و کاغذ📚 خوش اومدید به کانال کتابخوانی ناشناس: https://daigo.ir/secret/51138475850 ناشناس ها: @dailywizards تابستانه: @Tabestaneeh بهخوان: Lost_inside_books(کتابخون)
مشاهده در ایتا
دانلود
My library 📚 | 🌕 کافه کتاب
وای این چه خوبه😭😂🤣 منو یاد محیا و سولی انداخت بی هیچ دلیلی😭😂 فعالیت سولیانه و گیف محیاآنه به حساب میاد احتمالا😭😂
📪 پیام جدید من حاضر و آمادم🎀😔 به به سلام خواهر نیزه به دست😔✨ (تعبیر: آماده بودن به سبک آتنایی)
📪 پیام جدید چرا دایگوی کانالم از ۹ آذر به بعد رو نمیارههههه از وقتی درست شد بدتر شد🤣 عه😭😂 واسه من همش میومد اگه نمیومد هم متوجه نشدم😂
هدایت شده از ایستگاه 34 🇮🇷
سلاملکم صوبتون بخیر
من از ۷ و نیم بیدارم😔✋
📪 پیام جدید اینجا اون چند وقت که نبودی محدود شده بود؟
بلی، به روم نیاوردم😭😂
هدایت شده از Daily Wizards
داستانش رو میدونین؟:_) پدر و پسری بودن که با موم برای خودشون بال درست کردن. درست یادم نیست میخواستن فرار کنن یا آزاد بشن. اما میدونم پر های بلند و سفید رو جمع آوری کردن و با موم اون ها رو به هم چسبوندن. پدر به پسر هشدار داد که زیاد به خورشید نزدیک نشه چون گرمای اون بال هاش رو آب و سقوط میکنه. پدر و پسر با هم به آسمان صعود میکنن، پرواز میکنن، شادی میکنن اما درخشندگی و نور و شعف خورشید مستش میکنه. پسر حواسش نیست. به خورشید نزدیک میشه، اما غافل از اینکه بالهاش در حال ذوب شدن هستن. قلبش مالامال از عشق و اشتیاق برای خورشید بود. قلبش از ذوق ذوب شد، همراه بالهاش. صعودش باعث سقوطش شد و در نهایت بالهاش رو از دست داد. پدر هر چی تلاش کرد نتونست نجاتش بده. پسرک جان سپرد. چشم در چشم خورشید. و در اعماق آب ها دفن شد.
هدایت شده از Daily Wizards
اتفاقا فکر کنم اسم شخصیت ها یونانی بود، دقیق یادم نمیاد.
فعالیت های اون دوره تو دیلی ویزاردزه اتفاقا دوست دارم اون چند تا پیامو😭✨🌓
📪 پیام جدید *فرو بردن فحش هایی که می خواستم به X بدم* خودش چند وقت گذشت درست شد یا به پشتیبانی پیام دادی؟
😭😂 تیکت فرستادم، بعد اونم پیام آماده فرستاد که میگفت برو فلان نمیدونم چی‌چی که شبیه آزمون بود رو انجام بده(قوانین ایتا بودن) و اگه درست متوجه قوانین شدی آزادت میکنن😔✨ یعنی کانالت محدودیتش رفع میشه