:《تو که زخمی نداری》
نگاهی بهم انداخت و جواب داد:《همه دارن》. و در حالی که پشتش رو به سمتم میکرد، گفت:《زخمای نامرئی》
جنگی که بالاخره نجاتم داد ۲
#برشی_از_کتاب
میخوام کتاب قصر آبی رو بهتون معرفی کنم اما یه نکته ای هست:
من این کتاب رو از انتشارات قدیانی خوندم و این انتشارات ، مترجم های واقعا قوی داره که جمله های استادانه ی ال.ام.مونتگمری رو به ماهرانه ترین شکل تو ریسمانی از ادبیات فارسی پیچیده و نتیجه ای که از آب در اومده واقعا دلنشینه. یه نکته ی خیلی زیبا و جالبش اینجاست که جای جای کتاب، اصطلاحات و لطیفه هایی به زبان انگلیسی اومده اما محمد حسام برجیسیان به زیبایی تک تک اونها رو با قافیه های فارسی و اصطلاحات زبانمون وقف داده و درهم آمیخته در نتیجه خیلی بهتر میشه متوجه نیش دار بودن طعنه ها و جمله های پر مغزش شد.
من هم این برش های کتاب رو از قصر آبی منتشر شده ی قدیانی تو کانالم گذاشتم پس اگه میخواین با همین ترجمه ی فوق العاده کتاب رو مطالعه کنین حتما حتما از انتشارات قدیانی کتاب رو تهیه کنین.
من بعد از معرفی پی دی اف کتاب رو براتون تو کانال قرار میدم اما از قدیانی نیست!
به هر حال با اینکه ترجمه ی روون خیلی تو جذابیت کتاب تاثیر داره اما هیچ چیزی از زیبایی ماجرای کتاب کم نمیکنه. بریم برای معرفیش:
#کتاب_گرافی
پیشنهاد میکنم به هر شکلی سعی کنین این کتاب رو، هر جوری که شده بخونین. چه صوتی چه چاپی چه pdf. در هر صورت چیزی از جذابیت کتاب کاسته نمیشه.
یکی از شاهکار های کلاسیک جهان که من به شخصه دیدم بیشتر این کتاب ال.ام.مونتگمری معروف شده و با کتاب هایی مثل کتابخانه ی نیمه شب، بادام، مغازه ی جادویی یا کتاب های عاشقانه ی کلاسیک مثل زنان کوچک، معرفی شده.
خود نویسنده شاهکار و آثار فوق العاده ای داره مثل ۸ جلد آنی شرلی، ۳ جلد امیلی، ۲ جلد قصه های جزیره و کتابهای بسیار دیگه اما از اونجایی که ژانر این مجموعه ها نوجوانان هست(البته به شخصه مطمئنا نظرم اینه که هر رنج سنی رو مجذوب خودش میکنه)، خیلی با کتاب های بزرگسالان تو یه گروه قرار نمیگیرن و مورد دوم اینکه، کتابهای فوق العاده طولانی هستن و خوندنشون طول می کشه پس این کتاب عاشقانه بزرگسالان مونتگمری که از آثار ماندگارش هم هست، خیلی خودش رو تو دل ها جا کرده. به هر حال اکثر ایرانی ها هم کتابهای عاشقانه دوست دارن پس این کتاب، مورد مناسبیه.
خلاصه که چون مونتگمری دست به قلمش از نظر من بهتر از تک تک نویسنده هاست، این کتاب، گرونشم مفته. پس حتما حتما مطالعه ش کنین.
اما قبلش یه هشدار بهتون میدم: کتاب های مونتگمری خطرناکن!!!! چون نمیتونی از شرشون خلاص بشی و هر کتابش که به دستم افتاد با ولع تا آخر خوندم و حتی یک لحظه هم بینش به خودم استراحت ندادم. پس مراقب باشین!
یه رمان عاشقانه کلاسیک که علاقه مندان ادبیات کلاسیک رو مجذوب میکنه. هم به خاطر داستان پردازی و موضوعش و هم قلم قدرتمند مونتگمری که توصیفات رو به زیباترین شکل ممکن انجام داده.داستان درباره ی دختری به اسن ولنسیه که هیچ وقت زندگی نکرده. هیچ وقت جوان نبوده. همینو داشته باشین که بریم تا ادامه ی داستان.
شروع داستان کتاب از اونجاییه که ولنسی تو زندگی بدبختانه ش گیر کرده. مادر سختگیری که از هر چیزی محدودش میکنه و دختر خاله ی پدر مرحومش که اون هم دست کمی از مادر ولنسی نداره. و ولنسی تو یه همچین فضای تلخی بزرگ شده. حتی نمیتونه بدون اجازه ی مادرش اتاقش رو تغییر بده. بدون اجازه و تایید عمه ش مدل موهاش رو عوض نمی کنه. به دلخواه عمه ی دیگرش لباس میپوشه و هرگز زندگی نکرده. و اون میترسه. از فقر میترسه، پس به جوک ها و معما های آزاردهنده ی عموش روی خوش نشون میده و طعنه های اون راجع به پیردختر بودنش رو تحمل میکنه بلکه مقداری از ثروتش به اون برسه. از تنهایی میترسه و در آرزوی یک همدمه. یک دوست اما تا حالا در زندگیش دوستی نداشته جز دخترعموی متظاهرش. دختر زیبایی که همه اون رو سرکوفت ولنسی میکنن. تنها دوست ولنسی که خب... همش واسه پز دادن و یه جورایی میشه گفت، خودخواهی اون دختره. از زندگی و آینده میترسه. از زشتی میترسه. از اینکه از یاد ها بره میترسه.از مخالفت با مادر و عمه ش میترسه و به قول خودش ترجیح میده با خدا مخالفت کنه ولی با اون نه.(متوجه طعنه های نیش دار قلم ماندگار مونتگمری شدین؟)
و اون هیچ وقت تپه ی خاک خودش رو نداشته، حتی کوچیکش. حتی یه چیز کوچولو به نام خودش نداشته و یک زندگی دست دوم داشته.
اما یه اتفاق میفته. اتفاقی که زندگیشو تغییر میده و باعث میشه اون دیگه از آینده نترسه. و نخواد دیگه اون دوشیزه ی آبرومند استرلینگ باشه با زندگی که هیچ وقت زندگی نبوده. کاشف به عمل میاد که فقط تا ۱ سال دیگه زنده ست چون یه بیماری قبلی بسیار مهلک داره و این باعث میشه که بخواد تغییر کنه.
تصمیم میگیره دیگه نترسه. بخواد خودش باشه و این یک سال رو زندگی کنه. مدل موهاش رو عوض میکنه. رفتاری مطابق میل خودش در پیش میگیره. و از زندگی تنفرانگیزش دور میشه.
آشنای قدیمی داشته که سخت بیمار شده. سیسیلیا گی با زندگی بسیار طاقت فرسا و شرم آور. که تا حالا دووم آورده اما زندگی هرگز روی خوشش رو بهش نشون نداده. و ولنسی برای کمک به این دختر میشتابه. خونه ش رو ترک میکنه و خانواده ی عصبانی ش رو پشت سرش رها میکنه و اونا رو با شایعات تنها میذاره. و بالاخره واقعا زندگی میکنه.
لباس هایی که میخواد رو میخره. و زندگی براش یه سفر هیجان انگیز میشه. و بالاخره یه روزی زندگی ش معنا پیدا میکنه: اون عاشق میشه!
از همون شب حس میکنه زندگیش ارزش داشته. اینکه تا اینجا اومده، خودشو رسونده و دووم آورده. از همون شبی که بالاخره عاشق میشه. و دیگه به خودش تعلق نداره. و بالاخره خودش، با زبون خودش، همون ولنسی خجالتی از اون مرد، درخواست ازدواج میکنه.
و زندگیش تغییر میکنه. از این رو به اون رو. بالاخره قصر آبی ش رو پیدا میکنه. قصر زیبایی در اسپانیا بر فراز خیالاتش که اون رو در یه کلبه تو یه جزیره پیدا میکنه. پوشیده در مه یاسی رنگ و در حالی که آبی ترین آبی خلیج دور و برش رو فرا گرفته.
اما اون فراموش نمی کنه که قراره خیلی زود بمیره. مرگ لحظه ای تنهاش نمی ذاره و اون حمله های دردناکی رو پشت سر میذاره اما این موضوع، به طرزی باورنکردنی، بی اهمیت جلوه میکنه چون اون بالاخره حس میکنه زندگی کرده. بالاخره، بعد از این همه سختی، لحظه هایی براش پیش اومده که فکر میکنه ارزششو داشته. بی آبرویی رو به جون خرید و زندگی محترمانه ش رو رها کرد. اما حالا واقعا زندگی میکنه نه اینکه فقط زنده باشه. به قول خودش : یه گیاه باشه.
با توجه به علاقه ی مونتگمری به گربه ها عادیه که تو این کتاب هم ردپای پنجه ای از حضورشون وجود داشته باشه و حس بشه ، پس بارنی و ولنسی دو تا گربه هم دارن. اینم واسه علاقه مندان به گربه های گرم و نرم مثل خود من!
زندگی بدون اینکه وقتی میخندی یه آدم اعصاب خرد کن باشه که بپرسه: به چی داری میخندی؟!!!
بدون گیر دادن های مادرش و یه زندگی زیبا
اما چی میشه اگه همه ی اینها یه دروغ باشه؟ اصلا بارنی واقعا کیه؟ نکنه اون شایعات درباره ی قاتل متواری واقعا درست باشه؟ چرا بارنی یه اتاق داره که هرگز به ولنسی اجازه نداده واردش بشه؟
شاید همه ی این ها مشکوک و مهم باشن، اما ولنسی به اینها اهمیت نمیده و فقط داره از زندگیش لذت میبره.
بهتون پیشنهاد میکنم حتما حتما این کتاب رو بخونین. به خصوص اونهایی که شخصیت خودشون رو به ولنسی نزدیک میدونن یا اون رو درک میکنن. دختری که معتقده: دیگه از بوی مرده ها خسته شده.
میدونم طولانی شد ، خیلی طولانی. اما حتما معرفی رو بخونین چون مطمئنم(تضمینی) به این کتاب علاقمند میشین.
کی گفته بود: 《آن بند که بر خود خریم، بند نیست؟》
:《میبینی مهتاب. این تنها آزادی مان است. آزادی انتخاب بندمان. ما بیشتر از چیزی که فکر میکنیم ، در این دنیا اسیر هستیم.》
قصر آبی
#برشی_از_کتاب
قصر آبی باعث میشه به این جمله ایمان بیاریم که:
بالاخره
باز میشه این در؛
صبح میشه این شب...:)
شادی(joy): نمیدونی چقدر سخته که مدام وانمود کنم چیزیم نیست؟ اینکه مدام خودمو شاد نشون بدم و نقش بازی کنم که اوضاع ردیفه.
درون و بیرون ۲
#دیالوگ
یه چیزیم بگم
اینکه من بریده کتاب های آنی شرلی و و یادداشت های شخصی ال.ام.مونتگمری رو از ذهنم گفتم! و میدونین این چیو نشون میده؟ اینکه انقدر به این کتاب ها علاقمند بودم که میلیون ها بار خونده باشمشون و جمله هاش تا اعماق مغز و قلبم فرو بره. حالا هم که اینا رو مینویسم دلم میخواد دوباره و دوباره بخونمشون. حسی که بهم میدن اون حس قشنگیه که میخوای از شادی گریه کنی. شایدم چون دوره ای که این کتابها رو میخوندم دوست داشتم. ولی هر چیم که باشه اگه آنه و یادداشت ها رو نخونین واااقعا پشیمون میشین