من توی جهان موازی، یک کافه کتاب چوبی پر گل و گیاه توی پاریس دارم، که هرروز بوی قهوه و چیزکیک توش میپیچه، همونطور که بیرون ابری بارونیه، آهنگای بی کلام و کلاسیک داره پخش میشه، آدمای زیادی باهم میان تا کتاب بخونن و مکالمه های عمیق داشته باشن. آخر شب تعطیلش میکنم، برمیگردم به اپارتمانم و روی پشت بوم بال مرغ کباب میکنم و با دلستر انگور میخورم. و در نهایت با آرامش و مطمن بودن از آینده ی کشورم و از پس خودم برومدن حین داشتن زندگی ساده، سرمو روی بالشت میذارم.🌳🛖☕️
@boookmark
#نوستالژی
کیمیا رجبی چقدر دقیق گفته:
«آدمها جا میمانند در راهآهن،
در فرودگاه، در خیابان، در خاطرات.»🚃
@boookmark
اگه حتی یه شانس کوچیک برای به دست آوردن چیزی که دوست داری وجود داره، ریسک کن
زندگی خیلی کوتاهه:)🌱💚
@boookmark
پریشب از انجام دادن یه کاری میترسیدم و اتفاقی دیدم مجتبی شکوری اپیزود جدید پادکست رود رو داده و شروع کردم به گوش دادن.
رسیدم به آخرش و گفت:
« بیرون برو، به جنگل برو. اگر به جنگل نروی هرگز هیچ چیز رخ نخواهد داد و زندگیات آغاز نخواهد شد. »
دقیقا همون چیزی بود که باید میشنیدم!
تا با چیزی رو به رو نشی نمیدونی چه نتیجهای به دست میاری. اگر باید کاری رو انجام بدی و هی از انجام دادنش فرار میکنی، ممکنه در لحظه این فرار آرومت کنه ولی در دراز مدت قطعا نگرانیت بیشتر میشه. پس بیرون برو...🚶♀🌧
@boookmark