حضرت مولانا توی یکی از داستانهای مثنوی میگه که:
اگر دانه ای رو کاشتی به هیچکس راجع بهش نگو چون حتی اگه یه کلاغ جای اونو یاد بگیره ثمرهی کارتو از دست میدی چه برسه اینکه آدما ازش با خبر بشن
هر ایده، هدف، تفکر، برنامه ای تو ذهنتون هست تا زمان به ثمر نشستنش به کسی چیزی نگید🤍
@boookmark
‹پس از اندوههایمان همچون بهار زنده خواهیم شد، انگار که هرگز مزهی تلخی را نچشیدیم🌱›
@boookmark
khalije noghrehee [@CaffeeTakRoman].pdf
حجم:
53.5M
خلیج نقرهای
لیزا مک کالن نمیتواند از گذشتهی خود
رها شود. اما سواحل بکر و مردم خونگرم خلیج نقرهای، امنیت و آزادی دلخواهش را به او میبخشند؛ حداقل برای دخترش، هانا، که اینطور است. شرایط به همین شکل پیش میرود تا این که مایک دورمر به هتل عمهی لیزا میآید. مایک فقط برای یک قرارداد تجاری دیگر به آنجا آمده اما خیلی زود متوجه میشود که نمیداند راجعبه ساکنین عجیب و غریب هتل خلیج نقرهای چه فکری بکند، مخصوصاً دربارهی لیزا مک کالنِ اسرارآمیز.