هرچه ڪردم بنویسم زِ تــو مدح و سخنی ،
یٰا بگویم زِ مقـٰامِ تــو ڪه یَابنالحسنـی ؛
این قلـم یـٰار نبود و فقط این جمله نوشت :
پسرِ حیدرِ ڪرار ! تــو اربـٰابِ منـی
@boookmark
مهناز ، دختر نازپرورده و لوس داستان یکی از آنچه که داشت میتوانست هر کسی را غرق در خوشبختی کند👱🏼♀
اما او فکر میکرد انها همیشگی هستند💔
در روزهای پر شور و هیجان جوانی اش با محمد ، برادر دوست صمیمی اش ازدواج کرد👰♀
ازدواجش انقدر سریع و بدون مانع بود که بعدها افسوس می خورد چیزی که خدا برایش راحت رقم زده بود را با دست خودش خراب کرده🤛
16 سالش بود اما همه چیز را گردن کم سنی اش نمیشد انداخت او به معنای واقعی نازپرورده بود👸🏼🤌
مهناز مادربزرگی داشت که همه او را خانوم جون صدا میزدند👵🏻
خانوم جون راهنمای مهناز بود هر چه میخواست درس زندگی را به نوه ی سرتقش یاد بدهد نمیشد《مصداق بارز نرود میخ آهنین در سنگ🪨》