من حسادت نمیکنم ، من فقط می گویم
سیاهی دریای چشمانت را
حصار موهایت جلوی صورتت را
لب های سرخت را
لبخند های عمیقت را
حرام هر حرام زاده ی به ظاهر امام زاده مکن،
که تار پود پلک هایم پرده ی حریر اشک میکشد .
از من به تو، برای تو، در دستهای تو
یک قاب عکس خالیِ با شیشه های نو
از تو به من، برای من، به انزوای من؛
یک عکس خونی از غریبیِ تو ای وطن!
از تو به من، زِ من به تو
تو عکس، من نقابِ تو
مرا به دوش میکشی؛
- برای من! برای تو ..