eitaa logo
برنا منتظر 😎
16هزار دنبال‌کننده
750 عکس
431 ویدیو
52 فایل
خودت رو بشناس و عاشق خودت باش. «اجتماع نوجوان بُرنا منتظر» بُرنا یه استودیوی هنری متمرکز بر مفاهیم مدیریت خویشتنه که تلاش داره برای دوران پُرچالش نوجوانی یه همراه اَمن باشه. سایت Borna.montazer.ir ادمین جوابتو میده @poshtibaan_borna1 تماس ۰۲۱۵۵۹۶۱۴۱۲
مشاهده در ایتا
دانلود
11.07M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گفتگو با بچه‌هایی که در هر هفته میان کمک، یا میان پیش ما و در مراسم شرکت می‌کنند. eitaa.com/bornamontazer
🍃 به نام خُدا 🍃
😎 «خودت را بشناس و عاشق خودت باش» Know Yourself, and Love Yourself @bornamontazer
√ شاگرد اول / شاگرد دوم ..../شاگرد آخر ! یعنی هرکی شاگرد آخره، از بقیه کم‌ارزش‌تره؟ √ بالای شهر / وسط شهر ..../ پایین شهر ! یعنی هر کی پایین شهر می‌شینه، کلاسش پایینتره؟ √ تاجر / استاد / کارمند .... دست فروش! یعنی یه دست فروش از یه تاجر، کمتر مهمه؟ حتماً که آدما باهم فرق می‌کنن! اینو می‌فهمم، بعضیاشون موفق‌ترن، بعضیا هم پولدارترن، بعضیا هم باهوش‌ترن، بعضیا زبل‌تر و کاری‌ترن! و .......... اما من چجوری باید بفهمم، بهترینِ هر چیزی چیه؟ که همونو بخوام! یا دنبالش برم! «بُرنا» این هفته درمورد این موضوع براتون یه عالمه حرف داره: «بهترینِ هر چیزی رو چجوری میشه تشخیص داد، که بعداً پشیمون نشیم از انتخاب‌مون!» @bornamontazer
14.05M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«من از هر چی، بهترینشو می‌خوام!» اگه شما هم اینجوری☝️ هستی؛ عالیه! این ویدئو رو ببین تا درست مدیریتش کنی. @bornamontazer
🍃 به نام خُدا 🍃
✍️ پنج یا شش ساله بودم، توی زمین خاکی پشت خانه‌مان که هر روز با بچه‌ها آنجا بازی می‌کردیم، یک مجسمهٔ سفالی پیدا کردم، مجسمهٔ کوچکی از یک مرد بود که یکی از دستهایش کنده شده بود. 🪆چند روز با مجسمه مشغول بودم و هر جا که میرفتم مجسمه را هم همراه خودم می‌بردم، حتی روزی که با مادرم رفته بودیم خرید، مجسمه توی دستم بود، وقتی مادرم مشغول وارسی پارچه ها بود من ایستادم به تماشای ویترین مغازهٔ بزرگی که پر بود از چیزهای عجیب و غریب. پیرمرد صاحب مغازه مجسمه را توی دستم دید. با مهربانی کنارم نشست و مجسمه را خوب وارسی کرد بعد پرسید این مجسمه را به من می‌دهی؟ محکم گفتم نه و مجسمه را از دستش کشیدم. پیرمرد با خنده گفت باشه باشه، مجسمه‌ات رو با این شکلات‌ها عوض میکنی؟ نگاهی به چیزی که توی دستش بود انداختم، دو تا شکلات خارجی که لای زرورق طلایی پیچیده شده بود. نگاهی به مجسمهٔ کهنه انداختم و جای دست کنده شده‌اش یک دفعه بد جور توی ذوقم خورد. مجسمه را گذاشتم توی دست پیرمرد و با خوشحالی شکلات‌ها را گرفتم. از معاملهٔ پرسودی که کرده بودم راضی بودم، تا اینکه چندسال بعد از آن، وقتی برای اردو به موزه رفته بودیم، مجسمهٔ خودم را پشت یکی از ویترین‌ها دیدم. ⚠️ من یک مجسمهٔ عتیقهٔ باارزش را با دو تا بسته شکلات خارجی عوض کرده بودم! @bornamontazer