until the very end.
درخششی زنده، گرم، چو نفس کشیدنِ خورشید. آکوردی نرم که هوا را طلایی میسازد. در همان لحظه است که سایهها عقب میروند؛ از روی ترس نه، از روی احترام و دنیا به یاد میآورد قرار است دوباره بدرخشد.
اما بیشتر از نور، وضوح بود؛ لحظهای که حقیقت ناگهان واضح میشود. همان گرمایی که ناگهان تو را در بر میگیرد.
میگویند تاج او از نور ساخته شده، نه نوری که بسوزد، نوری که شفا دهد.
اما درخشش واقعی او فقط در آسمان نیست؛ در چشمهای شاعران است، در دستان نوازندهها.
روشن بودن بدون فریاد، قدرت بدون آشوب. گرمایی که نمیسوزاند، فقط بیدار میکند.
و هرگاه نور روی پوست تو نشست، و یک حس بیدلیلِ امید از قفسه سینهات بالا آمد، آپولو را خواهی دید.
آپولو را در کنارت همیشه خواهی دید.
هدایت شده از The sun and the star
ִֶָ𓂃 ࣪˖ ִֶָ🌞་༘࿐