#شب_ما (قسمت ۲)
من که پشت جکسون قایم شده بودم آروم بهش گفتم این همون پسریه که بهت گفتم🗣
جکسون آروم سرش رو تکون داد و یقه اش را صاف کرد.
ادوارد با چشم هایی بغض آلود ولی کمی عصبانی به سمت ما اومد و رو به جک گفت:
_تو؟ تو با اِما چه نسبتی داری؟😤
جک رو به من نگاهی همراه لبخند کرد و برای اینکه دل منو بدست بیاره و اون رو نا امید کنه گفت:
_این خانم زیبا نامزد من هستن.شما کی باشید؟
ادوارد هم که بغض گلویش را مچاله می کرد گفت:
_اِما این آقا راست می گوید؟
من هم از پشت جک بیرون آمدم و کنارش ایستادم و سرم را بالاکردم و گفتم:
_بله . بعد از ۲ سال بی خبری چه انتظاری داشتی؟
ادوارد سر تکان داد و با حرص گفت باشه و به سرعت از مراسم خارج شد...