eitaa logo
𝐁𝐨𝐭𝐤𝐚|بـوتـڪا
91 دنبال‌کننده
11 عکس
4 ویدیو
2 فایل
کانـالـے بَـراے اِنسـانـ هـاے اَرزشـمـند☺️ دُنـیایـے پُر اَز اِحـساسـ و خـاطِره و ڪـتابــــــღ بـا دنبـال ڪردنـ خـوشحـالمون کُـن👇🏻 🚫کپی از رمان پیگرد قانونی دارد🚫
مشاهده در ایتا
دانلود
میخوام معرفی یک کتاب خفن رو بزارم💀 از جنس؛ جنایت\عجیب/راز آلود
"عروسی خدمتکار" داستانی کوتاه اما پر کشش که به عنوان پل احساسی میان دو رمان پر فروش فریدا مک‌فادن،"خدمتکار" و "راز خدمتکار" عمل می کند.🧹 این میان،پرده ی نفس گیری در یک صبح سرد زمستانی می گذرد و بر روز عروسی میلی کالووی تمرکز دارد؛ روزی که باید نماد خوشبختی باشد، اما از همان ابتدا زیر سایه تهدیدی تاریک قرار می گیرد.🤵🏻‍♀
عروسی خدمتکار.pdf
حجم: 1.1M
🤵🏻‍♀𓐇 فایل کتاب نویسنده:مک فادن. تعداد صفحات : 72 صفحه جذاب📠موضوع: جنایی / هیجانی𓏲.⋆
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یک انگیزه ای ماجراجویی فقط برای تو:)
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- وقتی متوجه میشید این کتاب فقط یه رمان ساده‌ نیست .
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
به قول حسین پناهی... با لیوان چای هم می شود مست شد ، اگر آن کس که باید باشد،باشد. ☕️
بعضی کتاب‌ها رو آدم زودتر از موعدش می‌خونه و بعضی کتاب‌ها رو که تموم می‌کنه، فقط یه جمله توی ذهنش می‌چرخه: «کاش اینا رو چند سال زودتر می‌دونستم...» ☕️
اسم شخصیت های رمانی که خودم نوشتم. نام: میخوام داستان نوشته خودم رو براتون بزارم.اگه عاشق موضوع های؛ خانوادگی/ویکتوریایی/رمانتیک/قصر هستی... این داستانم رو با دقت بخون👸🏻🤴🏻
(قسمت ۱) موضوع سر حس بود ، حسی که نمیزاشت به کسی بگم که چند وقتی هست با او آشنا شدم... وقتی مراسم بزرگ و باشکوه خانوم ماروین شروع شد ، با آن لباس زرق و برقی جواهردوزی شده ام وارد سالن شدم👑 چشم همه از شدت زیبایی ام خشک شده بود ، کم کم داشتم استرس میگرفتم که جکسون با آن کت و شلوار مشکی برتن کرده اش جلو اومد و بهم گفت: 🤴🏻_سلام اِما ، مایل هستی امشب را باهم بگذرانیم؟ سلام کردم و با لبخند سرم را تکان دادم و همراه او رقصیدم. یهو صدایی بلند به گوشم رسید و همه نگاه ها به سمت در کشیده شد.👀 وقتی خوب نگاه کردم فهمیدم ادوارد است . همان پسری که بعد از ۵ ماه آشناییمون یکهو غیبش زد...
(قسمت ۲) من که پشت جکسون قایم شده بودم آروم بهش گفتم این همون پسریه که بهت گفتم🗣 جکسون آروم سرش رو تکون داد و یقه اش را صاف کرد. ادوارد با چشم هایی بغض آلود ولی کمی عصبانی به سمت ما اومد و رو به جک گفت: _تو؟ تو با اِما چه نسبتی داری؟😤 جک رو به من نگاهی همراه لبخند کرد و برای اینکه دل منو بدست بیاره و اون رو نا امید کنه گفت: _این خانم زیبا نامزد من هستن.شما کی باشید؟ ادوارد هم که بغض گلویش را مچاله می کرد گفت: _اِما این آقا راست می گوید؟ من هم از پشت جک بیرون آمدم و کنارش ایستادم و سرم را بالاکردم و آرام گفتم: _بله . بعد ۲ سال بی خبری چه انتظاری داشتی؟ ادوارد سر تکان داد و با حرص گفت باشه و به سرعت از مراسم خارج شد...