جدیدا یسری وایب هارو حس میکنم که تاحالا هیچ وقت تجربه شون نکردم خصوصا توی شب ها وقتی میرم توی حیاط و به آسمون نگاه میکنم حس میکنم همزادم توی یه نقطه دیگه از این دنیا داره به همون نقطه نگاه میکنه ... فکر کنم دارم از دست میرم چیزی نیست ... :))
_
حس جالبیه دلم میخواد تجربش کنم
#داستان_کوتاه
روزی یک آهوی بزرگ در جنگل خوابیده بود. بچه شیری که داشت آن اطراف بازی میکرد، درحالی که دنبال یک پروانه شاخ دار کوچک بود روی آهو افتاد. آهو درحالی که بسیار خشمگین و عصبانی بود نگاهی غضبناک به بچه شیر انداخت و او را در مدت بسیار کوتاهی تکه تکه کرد.
جغد غول پیکر درحالی که پنجه هایش را در زمین فرو کرده بود به دنبال دوست عزیزش، شیر کوچک میگشت. همه ی حیوانات جنگل از او و قیافه ی ترسناکش میترسیدند اما شیر کوچک با مهربانی پیش او می آمد و با او بازی و صحبت میکرد. شیر کوچک، مانند نوری در تاریکی قلب او بود.
جغد همان طور که داشت اطراف را میگشت متوجه بوی خون در همان نزدیکی شد. او به سرعت بوی خون را دنبال کرد و با صحنه ای رو به رو شد که کابوس او بود.
شیر کوچک غرق در خون، روی زمین افتاده بود و در مشتش یک پروانه ی شاخ دار له شده را نگه داشته بود.
کنار جسد شیر، آهو درحال خر و پف کردن بود و از چنگال هایش خون میچکید.
کسی خبر ندارد در آن لحظات چه اتفاقی افتاد، اما کسی دیگر آهو و جغد را ندید.
چند پرنده که ادعا دارند در آن لحظه از آنجا میگذشتند، میگویند جغد در حالی که یکسره میخندید تمام بدن آهو را تکه تکه کرده بود.
#اِدی
_
قشنگ بود پسندیدم
من و تو با هم میتونیم کتابای خوبی بنویسیم
البته ملت فک میکنن سادیسمی ایم
ولی مگه نیستیم؟
https://picrew.me/image_maker/664785
https://picrew.me/image_maker/1435883
این دوتا تقدیم بهت
#اِدی
_
جووووون عاشق اینا ام
ناناسِ بروکلی
https://picrew.me/image_maker/664785 https://picrew.me/image_maker/1435883 این دوتا تقدیم بهت #اِدی
این دوتا خیلی باحالنننن
مخصوصا اون نوشیدنیههه
https://eitaa.com/brook_MB/902
آره، اصن بیا یه کتاب متشکل از داستانای کوتاه بنویسیم که همه ی داستاناش غمگین تموم شه، قلب همه ی خواننده ها جر بخوره🤝 #اِدی
_
موافقم🤝