@bsshamاروپای غربی.mp3
زمان:
حجم:
2.5M
🔰 آزادی به سبک آمریکایی
🛑 این بار اروپای غربی
کتاب سرکوب امید: دخالتهای نظامی آمریکا و سازمان سیا از جنگ جهانی دوم به بعد، نوشته ویلیام بلوم
این کتاب را ما در قالب #پادکست هایی با هشتک #نه_به_یانکیها خدمت شما مخاطبین گرامی عرضه خواهیم کرد.
این شماره پادکست درباره تجاوز به اروپای غربی است.
لیست مجموعه #پادکست ها را در اینجا میتوانید ببینید...
#اروپای_غربی #آمریکا #آزادی #آبادانی
#نه_به_یانکیها
@bssham
به سمت شام ✊
🚨 وقتی غبار شایعه، خنجر میشود!
شایعهای که یک ارتش را نابود کرد
⚔️ در جریان جنگ امام حسن مجتبی (علیهالسلام) (بخوانید آقا سید مجتبی)، معاویه(بخوانید ترامپ) وقتی دید نمیتواند «قیس بن سعد» (سردار شجاع و نفوذناپذیر امام) را با پول💰 بخرد، دست به یک عملیات روانی کثیف زد. او جاسوسانی را به میان سپاه امام فرستاد تا شایعه کنند:
🗣 "قیس خیانت کرده و به معاویه پیوسته است!"
به سمت شام ✊
شایعهای که یک ارتش را نابود کرد ⚔️ در جریان جنگ امام حسن مجتبی (علیهالسلام) (بخوانید آقا سید مجتبی
واکنش هیجانی و فاجعهبار خودیها
🔥سپاهیان امام به جای اینکه اصل «تبیّن» را رعایت کنند و صبر کنند تا غبار این شایعه بخوابد، دچار خشم و هیجان کور شدند.
⛺️آنها فریبِ فضای غبارآلود را خوردند و در یک اقدام عجیب، به خیمه فرماندهی خودِ امام حسن (ع) حملهور شدند!
💔این واکنش احساسی و شتابزده، شیرازه سپاه حق را از درون متلاشی کرد و شد آنچه شد...
به سمت شام ✊
واکنش هیجانی و فاجعهبار خودیها 🔥سپاهیان امام به جای اینکه اصل «تبیّن» را رعایت کنند و صبر کنند تا
🎯قانون طلایی: صبر ۲۴ ساعته ⏱
📱وقتی دشمن در میدان حریف سرداران و خدمتگزاران جبهه حق نمیشود، با «شایعهسازی» احساسات ما را هدف میگیرد.
به سمت شام ✊
🎯قانون طلایی: صبر ۲۴ ساعته ⏱ 📱وقتی دشمن در میدان حریف سرداران و خدمتگزاران جبهه حق نمیشود، با «شایع
✅یک قانون ساده برای خودمان بگذاریم:
"من در فضای غبارآلود، وقتی هنوز حقیقت را نمیدانم، حداقل تا ۲۴ ساعت قضاوتی نمیکنم."⏳
⚖ البته مطالبه محترمانه و جدی در راستای محکمات سرجای خودش است.
و چقدر درجه یک استاد حائری رحمت الله فرمودند:✨
⏳"وقتی قضیهای شفاف نیست، صبر کن؛ آرام باش تا غبار بنشیند، بعد اظهار نظر کن، عجله نکن..."✋🏼
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺قالیباف: مردم ما بدانند که من هیچ وقت دنبال این [جایگاه مذاکره کننده] نبودم. من آماده شهادتم، هم حاضریم خون بدهیم هم حاضریم خون دل بخوریم، کاغذهای مذاکره و نقشههای جنگ فرقی برای من ندارد...
حسین پاک، خبرنگار حوزه مقاومت:
🔹لحظاتی پیش، وقتی قالیباف گفت: «من طمعِ مذاکرهکننده بودن ندارم، اما طلبِ شهادت دارم»، دیگر صدای او را نمیشنیدم؛ من صدای سید[حسن نصرالله] را میشنیدم، آنگاه که او را متهم کردند که میخواهد سلاح را بر زمین بگذارد.
🔹او گفت: «من زندگیام را با خیانت به پایان نمیبرم؛ اما قول میدهم پایان زندگیام، شهادت است.»
@bssham
به سمت شام ✊
. 3️⃣ #اپستینیها_در_پناه_پهلوی در حالی که ایران با کمبودهای داخلی مواجه بوده، شاه بر اولویت تأمین
.
4️⃣ #اپستینیها_در_پناه_پهلوی
علم در یادداشتهای خود به صراحت از فشار برای پرداخت پول به شرکتهای اسرائیلی، حتی در شرایط بیپولی دولت، سخن میگوید:
«سفیر اسرائیل آمد و برای مطالبات شرکتهای اسرائیلی فشار میآورد. با آنکه وضع خزانه خراب است و به پیمانکاران داخلی پولی نداریم بدهیم، شاهنشاه فرمودند پول اسرائیلیها را زودتر بپردازید.»
جلد اول خاطرات امیر اسدالله علم
۲۱ بهمن ۱۳۴۷
🛑 لیست مجموعه #اپستینیها_در_پناه_پهلوی را در اینجا میتوانید ببینید...
@bssham
خاطره ای از جایگاه و مقام رهبر شهید و آیت الله سید مجتبی خامنه ای نزد آیت الله بهاءالدینی
آقای حسن فتحعلیان از همراهان رهبری در سفر ایشان به قم میگوید:
ساعت 3 یا 4 صبح به منزل آیت الله بهاءالدینی رفتیم.
... قرار بود مقام معظّم رهبری پس از نماز صبح در جمکران، به خانه آقای بهاءالدینی تشریف بیاورند. (ایشان آن روزها تمام نمازهای صبح را در جمکران میخواندند.)
پسر آقای بهاءالدینی، دست ما را گرفتند و خدمت آقا رسیدیم.
ایشان لباس پوشیده و منتظر کسی بودند. دستشان را بوسیدیم و احوالپرسی کردیم.
بدون درنگ پرسیدند: خوب! آقا سیّد علی ما کجاست؟!
گفتم: وقتی از جمکران بیایند، خدمت میرسند.
فرمودند:«ایشان بزرگوارتر از آن هستند که خدمت من برسند. ایشان لطف میکنند.»
محافظ آقا از جمکران تماس گرفتند، پرسیدند: حاضری؟
جواب دادم: بله.
گفتند: پس ما راه افتادیم.
به آقای بهاءالدینی عرض کردم: آقا حرکت کردند.
فرمود: نه! حرکت نکردند!
ابتدا خیلی به من برخورد. فوراً به بالکن آمدم و به آقای مجتبی حقیقی فرماندهمان گفتم: حرکت کردید؟
پاسخ داد: نه! آقا در گودی محراب مسجدند، حرکت خواهیم کرد!
سرانجام، مقام معظّم رهبری با همراهان وارد منزل شدند.
آقای بهاءالدینی میخواستند از پلهها پایین بیایند، ولی آقا دویدند و در بالکن به هم رسیدند.
مقام معظم رهبری وقتی آمادگی میزبان و تشکیلات حفاظتی ما را دیدند، با عصبانیّت به من نگاه کردند. آقای بهاءالدینی به ایشان فرمودند: به اینان کاری نداشته باشید، من از دیشب منتظر شما بودم و نخوابیدم!
مقام معظّم رهبری میخواستند دست آقا را ببوسند، ولی آیتالله بهاءالدینی نگذاشتند و فرمودند:
«درست است شما قدرت دارید و جوانید، امّا خواهشی دارم! اجازه دهید دستتان را ببوسم، تا فردا به مادرتان بگویم که دست ولیام را بوسیدم.»
آقای بهاءالدینی، شخصیّتی بزرگوار و والا بود، که آن روز از همه چیز سخن گفت. ما که از قبل، مسایلی را شنیده بودیم، در آن جلسه خیلی چیزها فهمیدیم.
خداوند را شکر میکنیم که ایشان، ما را اهل خواندند و نا اهل ندانستند!
به تک تک ما مینگریستند و مطالبی را میگفتند: الحمدلله کسانی که با شما هستند، همه خوباند. بال درآورده بودیم. سپس ادامه دادند: دو پسر بزرگتان نیز الحق شبیه خودتان هستند. بچّههای کوچکتان را نیز مدّتی قبل دیدم؛ آنان نیز خوبند.
سیرت آفتاب،لیلةالقدر، ص۶۱و۶۲.
@bssham