روزها که روزی گریه فراهم است
ای روضه خوان،بخوان که دوباره محرم است
با عشقوشور در دل هر کوچه دیدهام
در دست کودکان محل طبل و پرچم است
مانند تیغههای علم از سر ادب
در محضر تو قامت گردنکشان خم است
عالم تمام رخت عزا کرده بر تنش
((گویا عزای اشرف اولاد آدم است))
ما گریه میکنیم برای تو روز و شب
تا اشک ما به زخم تنت مثل مرهم است
تا روی نیزه موی تو آشفته شد حسین
احوال نوکران تو عمریست درهم است
در من کسی به سینه و سر میزند مدام
((باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است))
کاری نکردهایم برای عزای تو
در داغ تو اگر که بمیریم هم کم است
هدایت شده از 𝓣𝓪𝓼𝓫𝓲𝓱 𝓮𝓼𝓱𝓰𝓱
من [ارگ بم] و خشت ب خشتم متلاشی.
تو[نقش جهان ] و هر وجبت ترمه و کاشی.
این تاول و تبخال و دهان سوختگی ها.
از آه زیاد است نه از خوردن آشتی.
از تنگ پریدم ب امید رهایی.
ناکام تقلایی و بیهوده تلاشی.
یک بار شده بر جگرم زخم نکاری؟
یک بار شده روی لبم بغض نپاشی؟
هربار دلم رفت و نگاهی به تو کردم.
بر گونهی سرخابی ات افتاد خراشی.
از شوق هم آغوشی و حسرت دیدار.
بایست بمیرم. چه باشی و چه نباشی.
𝑐𝑎𝑓𝑒 ℎ𝑎𝑛𝑖𝑓𝑎
من [ارگ بم] و خشت ب خشتم متلاشی. تو[نقش جهان ] و هر وجبت ترمه و کاشی. این تاول و تبخال و دهان سوختگ
و چه داغی داشت خوندن این شعر💔