eitaa logo
| ܭߊ‌ܦ̇ܘ ܢܚ݅ܣܥ‌‌ߊ ܢܚߊ‌ܫࡅ߳ߺߺܙ ࡎܦ̇ܝ‌ |
291 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
1.8هزار ویدیو
24 فایل
"بسم رب او " - در‌تاریخ‌بنویسید‌ایران‌پسرانش‌را‌فدا‌کرد‌ تادخترانش‌را‌تقدیم‌نکند؛ اینجا؟!‌‌محتوای ِ تلخ‌ و شیرین🦦 ؛ قراره یک فنجون قهوه با طعم حقیقت بخوری☕️ . کپی؟! با ذکر ۳ صلوات‌ حلال🌱 - جهت‌تب‌وارتباط: @Am_Ir118 | @Mohammad_110_AN
مشاهده در ایتا
دانلود
گرچه این شهر شلوغ است ، ولی باور کن ؛ آنچنان جایِ تو خالی‌ست ، صدا می‌پیچد ... کافه شهدای ساعت صفر
دکترم حال مرا دید چنین نسخه نوشت ، اندکی مدح ، کمی لعن ، شبی هم به نجف ... کافه شهدای ساعت صفر
این عکسو خیلی دوس دارم! "مصدق در دادگاه لاهه" وارد شد و رفت روی صندلی نماینده انگلستان نشست! هر چی نماینده انگلیس بالا و پایین دوید و داد و بیداد که اینجا جایگاه ماست و شما باید اونطرف بشینی, مصدق بی اعتنا دستش رو روی میز گذاشت و سرش رو روی دستش! همه از این حرکت مصدق حیرت زده بودن!! تا اینکه قاضی وارد شد و نماینده انگلیس با تظلم خواهی به این حرکت مصدق اعتراض کرد! قاضی از مصدق توضیح خواست و مصدق سرش رو بلند کرد و گفت: جناب قاضی من تنها چند دقیقه بر جایگاه این انگلیسیها نشستم و اینها اینچنین برافروخته اند!! پس ملت من چه باید بگویند که اینها عمریست در سرزمین و جایگاه آنها چمبره زده اند و نمیروند!!... پاسخ زیبا و ویرانگر مصدق چنان تا پایان دادگاه بر فضا سیطره پیدا کرده بود که در پایان رای به نفع ایران صادر شد و نفت ایران ملی گشت! ۲۹ اسفند سالروز ملی شدن صنعت نفت.... پ.ن : امسال در حالی روز ملی شدن صنعت نفت ایران را گرامی میداریم که قیمت نفت جهانی را ما تعیین می کنیم. کافه شهدای ساعت صفر
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
| ܭߊ‌ܦ̇ܘ ܢܚ݅ܣܥ‌‌ߊ ܢܚߊ‌ܫࡅ߳ߺߺܙ ࡎܦ̇ܝ‌ |
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در آستانه بهار می خواهم دعا کنم ؛ برای آبادانیِ کشورم ، برای استواری اش ، برای سربازانمان ، برای ایستاده های پای کارِ وطن )" برایِ شادیِ دل هایِ بی قرار ؛ و برایِ سامان گرفتنِ روزگارِ مردمی که به امیدِ فرداهایی بهتر ، سختیِ امروزهایشان را به جان خریده اند ... می خواهم دعا کنم ؛ برایِ شفایِ تمامِ بیماران ، برایِ سلامتیِ تمامِ آدم ها و برایِ خوشبختی و حالِ خوبِ هرکس که به معجزه ی امید ، ایمان دارد .... و قرار است بدست آورد خوشبختی اش را ..... من روزهای خوب را ؛ من آرزویِ تمامِ مردمِ سرزمینم را آرزو می کنم ... و می دانم که یکی از این روزهای بهاری ، تمامِ اتفاقاتِ خوب ، خواهند افتاد و درختانِ تحول ، جوانه خواهند زد :) من بالای آسمانِ این شهر ، خدایی دیده ام که هر غیر ممکنی را ممکن می کند ، می دانم که روزی می رسد که خاطراتِ روزهای سخت را مرور خواهیم کرد ، نفسی عمیق خواهیم کشید و آرام ، زمزمه خواهیم کرد ؛ " تمام شد" ... و یا شاید هم "شروع شد" بدی ها تمام نمیشود و فقط خوبی ها می‌توانند بر آن غالب شوند ... بدی ها تا زمانی که او نیاید ادامه خواهد داشت و ما استوار جلوی آنها خواهیم ایستاد تا او بیاید و پرچم را از دستان ما بر دستان خود گیرد (؛ و این را بدانید ؛ شهید شفاعت می‌کند و آن کس که مرده به دنبال شفاعت است ... « اللهم الرزقنا شهادت فی خدمتک » " اللهم عجل لولیک الفرج " در آستانه ی پایان سال آرزو میکنم که ناگهان در این میان صدایی بیاید :  ألا یا أهل العالم أنا المهدی❤️‍🩹..! کافه شهدای ساعت صفر
بسم رب چشمان غمگین بسم رب مشت های گره شده بسم رب لب های بر هم فشرده شده بسم رب عشاقی که عید امسال در کنار معبودشان هستند... بسم رب عشاقی که در ره عشق به معشوق(وطن) جان دادند.... بسم رب عشاقی که عشق شان را با خون امضا کردند.... مینویسم مکتوب عید امسال را، یک سال گذشت، ۳۶۵روز تمام شد، اما، اما این ۳۶۵روز عجیب بود، غم را در دل ها کاشت و گذشت، چشمانی که آرامش اش دریا بود و اقتدارش کوه و حق بودنش آشکار همچون روز، به روی مان بسته شد، در این روزها که گذشت، یا بهتر است بگویم در سالی که گذشت، لاله های از جنس غرور،شرافت، غیرت، مردانگی، پرپر شدند، لاله هایی که در رگ هایشان خون ایرانی جریان داشت، و با همان خون سربلندی و استواری و پهناوری و پایداری وطن شان را امضا کردند‌... در راس آنانی آقایی از دست دادیم، یا خوش تر بگویم، امامی از دست دادیم، که آرامش اش آرامت میکرد، چشمان اش اوج امنیت بودو قدم هایش، امان از قدم هایش که آرام بود اما محکم، آرام بود اما استوار، وقتی با آن قد و بالا راه میرفت اقتدار مقابل اش سر خم میکرد، امامی از دست دادیم که سال هایمان را با سخن هایش آغاز میکردیم..... سخت است اما امسال عید متفاوتی داریم، عیدی از جنس انتقام، عیدی که به جای خانه در کف خیابان عیددیدنی میکنیم، عیدی که آتش بازی اش ترقه و نور افشانی نیست بلکه نور آتش خیبر و فتاح و سجیل در آسمان است، فتاحی که مبدا اش ایران است و مقصد اش تلاویو، سجیل که میرود تا روشن کند شب تار رژیم کودک کش را، خیبری که میرود تا بسوزاند قوم یهود را..... آری امسال عیدی داریم عجیب، عیدی داریم که آتش انتقام در بند بند وجودمان شعله میکشد و غم دوری عزیزانمان آزرده ی مان کرده اما نمیگذاریم باعث شادی دشمن شود، پس عید را مانند هر سال و باشکوه تر جشن خواهیم گرفت اما جشنی متفاوت... جشنی که درآن به امید خداوندی که شهدا نزد اش روزی میخورند پایان رژیم صهیون را رقم خواهیم زد، درست است انتقام خون های پاک آن بزرگواران نخواهد شد اما کمی دل ها آرام میگیرد... عید امسال را به یاد کودکان پاک و چشمان معصوم شان آغاز میکنیم، به یاد کدوکان مینابی، به یاد آنانی که با اشتیاق هفته های اخر سال را میگذراندند تا به عید و عیدی مادربزرگ و لباس عید برسند اما، اما عیدشان شد شهادت و عیدی شان شد بهشت، سفره هفت سین شان شد سیب های بهشتی ..... و سال جدید را در کنار امام زمان شان و آقایشان امام خامنه ای آغاز میکنند... عید امسال را به یاد آن نوگل کلاس سومی آغاز میکنیم که بین چندین دانش آموز شهادت شد نصیب او، لیاقت اش بود، بهشت را خداوند به او عیدی داد، میگویند شهادت یعنی خداوند از عشق زیاد بر بندگانش آنان را میکشد و پیش خود میبرد، آری او لایق عشق معبود بر بنده بود‌ و شهادت شد لباس عید اش، همان لباس تک سایزی که بر تن این نوگل ها نشست..... مینویسم از کوچک ترین شهید ، شهید سه روزه ای که چشم بر جهان گشود اما جهان لیاقت وجودش را نداشت و قادر مطلق اورا به بهشت اش که لیاقت اش بود برد....! عید امسال را به یاد لاله ها پرپر شده، به یاد همان جوانان بی صلاحی که دشمن از ترس اش به ناجوان مردی به آنان حمله کرد اما، اما،خون پاک و زلال آنان در آب های اقیانوس جاری شد و همان خون پاک باعث پاک شدن آلودگی ها(رژیم جنایت کار) از آب های اقیانوس خواهد شد، آری مینویسم به یاد جوانان رشید و دلاور مرد ناوشکن دنا، همانانی که صلاحی جز ایمان نداشتند اما دشمن از وحشت اش به آنان حمله کرد، با این عمل نشان داد حتی از این دلاور مردان، از این باغیرتان ایرانی بدون فتاح و سجیل و....‌هم میترسد، آری آن جوانان با امید و آرزو ها بر دل آب های اقیانوس زدند، تا روزی به این مردم خدمت کنندو از این وطن و خاک دفاع کنند، اما گل چین روزگار این لاله های در خون قلتیده را از میان مان برد، زمین لیاقت نگاهداشتن آنان را نداشت.‌‌.... میخواهم از آن ۲۵ نفری که به قولی جاوید الاثر شدند بنویسم، از آنانی که زیباترین شهادت نصیب شان شد، آنان عاشقانه تر با معبودشان دیدار کردند، شهادتی نصیب شان شد آرزوی خیلی هاست اما لیاقت اش...بازهم آرزوست... آنان هنگام دیدار فقط خودشان بودند و آقایشان، خودشان بودند و آقایی که در آفتابی سوزان، ظهری که گرمایش چوب هارا به آتش میکشاند با لب تشنه و غریبانه به شهادت رسید.... آری آنان هم در میان این امواج، در میان این آب ها، در قعر دریاها، در غربتی زیبا به شهادت رسیدند، غربتی که سرهایشان را خود آقا سیدشهدا بر سینه گرفتند و با آغوشی باز ازشان به سوی بهشت میزبانی کرد.....
مینویسم از جوانان هواوفضا، لاله هایی که پشته لانچر ها در بیابان های دور، با زبان روز در سرما، در دماهایی پایین تر از صفر ایستادند، جنگیدند، میدانستند بعد از شلیک همان جا هدف دشمن میشود اما، اما جان شان بر دستانشان گذاشتند و بند پوتین هایشان را محکم کردند و دستان شان روی ماشه قرار گرفت..... مینویسم به یاد آن بسیجی های جان بر کف ایست های بازرسی که برای امنیت جان من و شما جان شان را بر دست گرفتندو چفیه شان را بر دوش انداختند و با چشمانی پر آرامش اما با با جذبه بر دل میدون زدند، همانانی که انبوهی از آنان نوگل های تازه شکفته شده بودند، جوان بودند، همان هایی بودند که به قولی تازه پشته لب شان سبز شده بود، همان هایی که روزی شاید شاخ مجازی بودند، حالا کف خیابان آمدند و پای کار انقلاب...... مینویسم به یاد آنان بانویی که میان هزاران هزار آدم، میان سیل جمعیت، میان هیاهوی شهر، میان شعار های الله و اکبر بر اثر اصابت ترکش موشک های دشمن با زبان روزه، با لبانی عطشان سرش متلاشی شد، پرچم سه رنگ ایرانش که بر خون پاک و زلال اش آغشته شد، نظامی نبود، بسیجی نبود، سپاهی نبود، فقط ایرانی بود، ایرانی....ایرانی که رفته بود تا از وطن اش دفاع کند و صدایش را به دشمن برساند.... مینویسم از آن رهگذران، از آن مردمی که در خواب بودند و صبح چشمان شان در بهشت گشوده شد، از آنانی مینویسم که جرم شان ایرانی بودن بود و حکم شان شهادت، و زندان شان بهشت....زیباست زندانی که بهشت باشد و حکمی که شهادت، آری عشق واقعی به وطن را با خون شان معنا کردند.... مینویسم از آنانی که روزی میان مردم نامشان تکرار میشد و داستان های خیالی برایشان میساختند اما امروز همان ها شدند علم دار انقلاب و مانند همان علم دار کربلا با لبی اتشان به شهادت رسیدند.... مینویسم از فرمانده ها، از آنانی که اسم شان رعشه بر تن دشمن می انداخت چه برسد تمثال شان، شهدایی که یکی یکی پر کشیدند اما، اما در آسمان ها رهنمای فتاح و خیبر ها هستند..... مینویسم از آن کودکانی که در ره دفاع از خاک پدر و مادر از دست دادند و پدر و مادر هایی که کودک هایشان را از دست دادند، اما وجبی از خاک شان را به بیگانه ندادند.... در سالی که گذشت دفاع مقدس ۱۲ روزه، کودتای دی ماه، جنگ رمضان ...را پشته سر گذاشتیم، عزیز از دست داده ایم اما هیچ گاه تسلیم نمیشویم به حرمت خون آن عزیزان می ایستیم و از این خاک آغشته به خون پاک شده دفاع میکنیم و آلودگی و این ننگ بزرگ رژیم جنایت کار را از زمین محو میکنیم..‌. شیعه های امیرالمومنین میمیرند اما هیچگاه تسلیم نمیشوند.... عید امسال متفاوت است، به یاد پرپر شدگان سال را آغاز میکنیم به یاد ان برادر ها و خواهر های مظلوممان سال را آغاز میکنیم و از خودشان یاری میطلبیم برای اقتدارمان..... و با فرماندهی فرمانده کل قوا حضرت آیت الله سید مجتبی حسینی خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی ریشه ی ظلم را از این کره ی خاکی بیرون خواهیم کشید و به اعماق نابودی خواهیم کشاند..... سال جدید، دنیای جدید، زندگی جدیدرا به شما تبریک میگویم....!
《 هفت سین امسال 》 سین اول : سرنگونی سوخت رسان گران سین دوم : سقوط اف ۳۵ سین سوم : سیرابی سامانه تاد سین چهارم : سقط شدن صهیونیست ها سین پنجم : سرافکندگی آمریکا و اسراییل سین ششم : سوزش ترامپ و نتانیابو سین هفتم : سیلی محکم به شیطان بزرگ وسطشم یه سجیل میزاریم واسه قشنگی هفت سین کامل شد✌️🏻🇮🇷
‌ دیدید وقتی یه خانواده صاحب عزاست اعلام میکنه آشنایان اگه میخوایید مراسم برگزار کنن راحت باشند ...؟ امام عزیزتر از جانم به عنوان صاحب عزا اعلام کردند : خیلی خوشحال می‌شویم که در این ایام، نوعروسان و نودامادهای ما به خانۀ بخت بروند و ان‌شاءالله دعای رهبر شهیدمان و سایر شهدای بزرگوار این جنگ، بدرقۀ راه این عزیزان باشد :) و با اولویت دید و بازدید از خانواده شهدا مردم دید و بازدید داشته باشند... ‌
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اما من و شما یک ادبیات مشترک داریم.... ادبیات‌ مشترکمون‌ چیه ؟ ایران | کافه شهدای ساعت صفر