گاهی انسان، شبیه آینهایست
که سالها غبار دیگران را بازتاب داده،
بی آنکه دستی،
حتی برای لحظهای،
بر سطح دلش کشیده باشد.
آنقدر در صدای جهان غرق شدهای
که نجواهای درونت
آرام آرام
به پژواکهای دور و بیرمق بدل شدهاند.
ایستادهای در میانهٔ راهی مبهم؛
آغازی که در خاطرت نیست،
و مقصدی که در مه گم شده.
اما هنوز فرصت هست.
نه برای بازگشت،
که برای رجعت به خویشتن.
شاید وقت آن رسیده
که سکوتت را بفهمی،
خستگیات را باور کنی،
و پیش از آنکه تمام شوی،
آغاز شوی، برای خودت، نه برای دیگران.. ☕️'
به سرآستین پاره کارگری که دیوارت را میچیند، نخند.
به پسرکی که آدامس میفروشد و تو هرگز نمیخری، نخند.
به پیرمردی که در پیادهرو به زحمت راه
میرود و شاید چند ثانیه کوتاه معطلت کند، نخند.
به دستان پدرت ...
به جارو کردن مادرت ...
به رفتگری که در گرمای تیرماه کلاه پشمی
به سر دارد ...
به پارگی ریز جوراب کسی در مجلسی ...
به پشت و رو بودن چادر پیرزنی در خیابان نخند.
نخند که دنیا ارزشش را ندارد ...
که هرگز نمیدانی
چه دنیای بزرگ و پر دردسری دارند آدمهایی که هر کدام برای خود و خانوادهای همه چیز و همه کسند ...
آدمهایی که برای زندگی تقلّا میکنند ...
بار میبرند ...
بیخوابی میکشند ...
کهنه میپوشند ...
جار میزنند ...
سرما و گرما را تحمل میکنند ...
و گاهی خجالت هم میکشند ...
خیلی ساده:
هرگز به آدمهایی که ضعیفتر از تو هستند، نخند. روزی ممکن است تو جای آنها باشی. کسی چه میداند؟
اگر میخواید کارتون به جنگِ اعصاب و
قهر و دعوا مرافعه ،
بیاحترامی و در نهایت تراپی نکشه
هر جا دیدین تو اولویت نیستین
خودتون جمع کنید برید ؛
“دوست دارم و عاشقتم و میمیرم برات …”
اینا ادا اطواره و هیچ هزینهای
واسه هیچکس نداره !
اولویت بودن شرط اوله اینو یادت نره ...
من اگه کنار کسی هم بودم
و کاری براش کردم فقط بخاطر خودش بوده...
هیچوقت هیچ آدمی رو برای منفعت کنارم نگه نداشتم :)
دو دوتا چهارتا نکردم ببینم کی بیشتر میصرفه!
من حسابگر نبودم، دلی بودم...
برای من فقط بودن واقعى وصادقانه مهمه. آره از کسی چیزی نمیخوام؛
جز اینکه با دل صاف و بدون نقاب کنارم باشه...
حرفها هم پا دارند،
پاهای بزرگی که گاهی
روی دلی میگذارند
و جایشان برای همیشه میماند،
مراقب حرفهایمان باشیم
دل که رنجید از کسی،
خرسند کردن مشکل است.