وقتی بچه بودم هیچوقت با مداد کمرنگ کنار نمیومدم!
همیشه دنبال بهترین مارک بودم
تا پُر رنگی رو تو نقاشیام حس کنم.
هنوزم شخصیتم همینه!
با آدمای کمرنگ کنار نمیام. یا تو زندگیم خودشونو پُررنگ میکنن
یا کلاً پاک میشن...
یک جوری نصفه شبا موقع دستشویی رفتن تو تاریکی احساس خطر میکنم که انگار شاهزاده ای توی عصر چوسانم و دشمنها شبانه به قصرم حمله کردن.