یک جوری نصفه شبا موقع دستشویی رفتن تو تاریکی احساس خطر میکنم که انگار شاهزاده ای توی عصر چوسانم و دشمنها شبانه به قصرم حمله کردن.
اولین کسی بودی که حس کردم قلبم واقعا عاشقش شده
اولین کسی بودی که باهاش خود واقعیم بودم
اولین کسی بودی که کنارش از ته دل خندیدم
اولین کسی بودی که واسش گریه کردم
اولین کسی بودی که همه وجودمو دادم بهش
اولین کسی بودی که براش از غرورم گذشتم
اولین کسی بودی که فکر نبودنش آرامشو ازم میگرفت
اولین کسی بودی که فکر کردن بهش لبخند میآورد رو لبام
تو اولین منی و تا ابد جات تو قلب منه و هیچوقت اثر بودنت پاک نمیشه :)...