این اواخر نمیدونم ساعت چنده، چندمه، چه روزیه، پرده رو کنار نمیزنم که بفهمم کی صبح میشه و کی شب میشه، ساعت خوابم از همیشه نامنظم تره، انقدر در روز قهوه میخورم که سر درد میگیرم ولی حداقل عصبی و ناراحت نمیشم. میرم بازی میبازم، حوصلهی حرف زدن با هیشکیو ندارم، وقتی یکی زنگ میزنه دو دقیقه ای جمعش میکنم که بیشتر حرف نزنم، اشتها ندارم، حتی آهنگای ریتم شاد پلِی لیستمم غمگینن؛ مود و وضعیت روحیم با یه نخ نازک به هرچیزی بنده، یه آهنگ، یه پست اینستاگرام، یه تیکه کتاب، یه بیکلام، یه عکس. هیچی خنده دار نیست و هیچ چیز خوشحال کننده نیست. مغزم از شدت overthink تراکنش ناموفق شده و از این وضعیت واقعا بدم میاد.
مشترک گرامی، شما 50% از حجم بسته تابستانه را استفاده کرده اید، تاریخ انقضای بسته: 1404.06.31
صادق باش
مثل اون سیگاری که روش نوشته 'سرطانزا'
نه مثل اون آبمیوه که روش زده صددرصد طبیعی
دقت کردین؟
تا یکیو با اسم قشنگ سیو میکنی، گند میزنه.
تا یکیو پین میکنی، گند میزنه.
تا به یکی احترام میزاری، گند میزنه.
تا یکیو تودلت از بقیه جدا میکنی، گند میزنه.
تا به یکی ارزش و جایگاه میدی، گند میزنه.
تا یکیو از رو عشق بغل میکنی، گند میزنه.
طوری شده که فقط بفهمن دوستشون داری، گند میزنن.