eitaa logo
نیمه ماه .
1 دنبال‌کننده
99 عکس
35 ویدیو
0 فایل
- شروعمون : 1404/4/16
مشاهده در ایتا
دانلود
- چشمانم به دنبال تو می‌گردند، حتی وقتی که می‌دانم نیستی . _بامداد خمار
عشق بی‌رحم‌ترین حسِ خوب دنیاست : )!🫀
ارغوان؟وقتی آمدم ، دگر از آن لب خندان و گیسوان بلند خبری نبود . فرد جدیدی را دیدم ارغوان ! پس آن ارغوان قبلی من کجاست؟ آنکه من دیدم ارغوانی ، پریشان بود . ارغوانی با موهای کوتاه و گودی زیر همان چشمانی که میپرستیدمش . ارغوان؟قرارمان این بود؟ مگر نگفتم اشک هایت شیشه ی عمر من است ؟ ارغوان؟وقتی آمدم بهم گفتی بروم . می دانم کمی دیر کرده ام ارغوان :) اما تو گفتی خیلی دیر کرده ام . ارغوان؟من دلم تو را می‌خواهد ، همان ارغوان خندان ، همانی که می‌گفت : ابتهاج تو شیشه ی عمر منی ‌.. ارغوان؟مجبور به رفتن بودم اما قلبم ، امان از قلبم که گروی تو گذاشته بودمش . دلنوشته ی 28 ‌.
دوباره دیدمش ، با همون نگاهی که دل میبرد همون نگاه پدر درارش ، ولی این سری دیگه سوی سابقه و نداشت ، با سردی تمام نگام‌ میکرد ، بعد از چند دقیقه بی وقفه نگاه کردن به هم حرف زد بلخره حرف زد :میدونی تو برام چقد ارزش داشتی؟نه بخدا که نمیدونی تولدم شد نیومدی ، مریض شدم نیومدی ، خوب شدم نیومدی ؛ نمره هامو ۲۰شدم نیومدی موهام بلند شد نیومدی ، موهامو زدم بازم نیومدی ، گریه کردم نیومدی ، خندیدم نیومدی تو هیچوقت نبودی من فکر میکردم بودیا ولی نبودی من چیزیو باور میکردم که خودم میخواستم ، تو خوبیا ولی برای من زیاد درد داشتی ، مراقب خودت باش خداحافظ . دلنوشته ی 26 .
اونجا که مولانا میگه: هرچه هستی جانِ ما قربانِ توست(:🌱
رفتنت دل که هیچ جان را می سوزاند
- دکتر چه سِریه ك هر تابستون میای میشینی رو به روی ما و . . شرح حال ازمون میخوای؟! آزادمون کن بریم دکتر . . چیه هر روز هی قرص قرص قرص . و شب ك میشه هی پُک پُک پُک؟! دکتر یه نسخه واس ما بپیچ مرخص بشیم بریم پی زندگی بعدیمون . شاید منِ دنیای بعد قسمتش شد کنار اون باشه . همه رو از دست خودمون شاکی کردیم از بس ك خوب نشدیم . . و رفتیم یه لنگ پا واسادیم دمش تا بیاد یه نظر نیگا کنه . ما هم دزدکی خط نگاهش رو بگیریم . و بریم و برسیم به اون آقا قد بلنده مو مشکیه ك . . از سر کوچه میاد سمتش و واسش دست تکون میده . میگم این جدیدیه از همون جنتلمناییه ك دوست داشتی . . اتو کشیده ، آق مهندس طور . مثل ما دلقک نیست صبح تا شب بخندونتت . میرسه دمت و زنگ خونه رو میزنه . مام دلمون هری میریزه دست و پامون رو گم میکنیم . اگه بگیم مرتیکه بد قواره میذارن رو حساب حسودیمون دکتر . میگن چش نداشت بهتر از خودشو ببینه . این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی؟! اصلا حسودم دکتر . چش ندارم ببینم می با دیگران خورده است و با ما سر گِران دارد . نمیتونم به این فکر کنم بدقواره جعلق مثل من بلده اونو . همه میگن برو دنبال یه شغل آبرومند ول کن این حرفا رو . خسته نشدی؟! دکتر مگه میشه استعفا داد از دلِ دلبر؟! هی میگن ول کن این بازی رو ك همیشه طرف بازنده اش تویی . اینا چه میدونن دکی باخت کدومه ، برد کدومه؟! اصلا بازنده شدن در برابرش ینی یه چیزایی درون آدم ارزش باختن و خراب شدن و انهدام داشته . دکتر میگم خسته و کلافه ات میکنم هی میگم : دکتر ، دکی؟! سالی یه بار شده ویزیت ما بذار بگیم هرچی نگفتیم تو این یه سال . بذار بگم هر چی افتاد تو بغلمون یا روغن داغ بود یا آب جوش . بذار بگم ك همیشه هر وقت خواستم غذای مورد علاقه ام رو بخورم .  یا لپم رو گاز گرفتم یا غذا پرید تو گلوم . یا همیشه خیلی زود رسیدیم ك هیچکس نیومده بود . یا انقدر دیر رسیدیم ك همه رفته بودن . همیشه هم حس یه بوکسور آماتور رو داشتیم ك انداخته بودنش تو رینگ قهرمان های جهان . گارد گرفتن و نگرفتن کمکی به حالم نمیکرد . میگم دکتر از صمد چه خبر؟! دیگه نمیاد اینجا؟! همین اتاق بغلی بودا . مرخصش کردید رفت؟! اونی ك شما دیدید فرهاد بود اونی که من دیدم صمد بود . صمد همون فرهاده ك کوبیدن ولی نساختنش . پاییز چند سال پیش بود رفیق شدیم . صمد همیشه میگفت خواب سراب تشنه هاس . یه روز خیلی کفری بود سرمون داد زد گفت زمونه ملاحظه بی‌قراریت رو نمیکنه بفهم . مام سعی کردیم بفهمیم اما سخت بود . نمیشد . بهش گفتیم آقا این دنیا ك نشد ما رو با اونا ك میفهمن قسمت کنن . عاقل شدنمون باشه قسمت منِ دنیای بعد شاید اون دنیا به کارم اومد . صمد همیشه خدا بیدار بود . پادشاه جغدها بود . الان کجاس نکنه قدِ همه اون بیدار موندناش الان خوابیده؟! دکتر اشتباهی مرخصش کردید اون خوب نشده . الان ما چجوری به دلمون حالی کنیم ك اشتباهی شده؟! حیف از تو صمد . حیف از دلت . حیف از صمیمیت بینتون ك هیچوقت مجال عشق پیدا نکرد . حیف از دوست داشتنت ك ادامه نداشت . حیف از دستات ك سهمش از زمستون شد جیب پالتویی ك برات به یادگار مونده :))!🧡'🔓'💭 - علی والی
- دیروز ك تو اتوبوس نشسته بودم . . صندلی پشت سرم یه آقایی داشت با گوشی حرف میزد . و بین حرف‌هاش گفت : من گرفتارم حاجی . . یکم با من راه بیاین . داشتم فکر میکردم گرفتاری ك فقط مالی نمیتونه باشه . . مثلا من خودم الان گرفتارم . گرفتار غم ، گرفتار زخم‌های گذشتم . . گرفتار احساساتی ك نمیتونم رهاشون کنم . کاش یکمی با من راه بیاین :)))!
مثل دیروز تو را دوست ندارم دیگر . متحول شده‌ام ، دوست‌ترت میدارم !
تنها یک چیز را می‌دانم. نه تنها او را دوست داشتم، بلکه تمام ذرات تنم ذرات تن او را مى خواست. و آرزو میکردم که با او در جزیره گمشده ای باشم که آدمیزاد در آنجا وجود نداشته باشد. صادق هدایت
- خانوم دکتر من واسه اینکه بتونم ببینمتون ؛ سه روز توی نوبت بودم . سعی میکنم خلاصه بگم حرفامو که زیاد وقت نگیرم . گوش میکنم . راستش همه چیز برمیگرده به سیزده سال پیش . وقتی عاشق بوی دخترونه ی مقنعه ی مدرسش بودم . من نقشه کشی میخوندم و دیوونه ی بازیگری . اونم ریاضی میخوند اما جای معادله وعدد ؛ دوست داشت بدونه تو سر آدما چی میگذره ! سال اخر دبیرستان بهترین روزای زندگیمون بود . نیم ساعت قبل از زنگ آخر ؛ از دیوار مدرسه میپریدم بیرون و هنوز زنگشون نخورده . جلو در مدرسه منتظرش بودم . اون هیچ وقت نفهمید که من واسه هزینه ی فلافل و سمبوسه ی مسیرِ مدرسه تا خونه ؛ تمام طول هفته تکالیف نقشه کشی بچه ها رو انجام میدادم و پول میگرفتم ازشون . . حالمون خوب بود که خوردیم به کنکور . من از کنکور متنفرم خانوم دکتر . از تغییر مسیرای یهویی متنفرم . به هم قول دادیم هر جفتمون توی یه شهر قبول شیم انتخابمونم شیراز بود . من قبول نشدم اما اون قبول شد و رشته ی مورد علاقشو به دوری مون ترجیح داد و رفت . منم باید میرفتم سربازی . این دوری منو عاشق تر میکرد و اونو دلسردتر حق داشت خب . اختلاف مدرک تحصیلی رو میگم . اخه من وقتی از سربازی برگشتم ؛ مجبور بودم برم سرکار و جایگزین پدر کار افتادم باشم . لا به لای سختیای زندگی داشتم دست و پا میزدم ؛ که برگشت بهم گفت : من و تو راهمون خیلی وقته سوا شده بهتره دچار سوتفاهم نباشیم . به همین راحتی گفت سوتفاهم و رفت پی تفاهمی که توی همه چی دنبالش میگشت ؛ الا دلِ من که براش لرز میگرفت . بعد از سیزده سال هفته ی پیش جلوی محل کارم یه نفر زده بود به ماشینمو کارت ویزیتشو گذاشته بود و رفته بود . اسمشو که روی کارت دیدم، اول باورم نشد ؛ اما بعد از کلی پیگیری فهمیدم خودشه . ماشینم قراضه تر از این حرفاس که برم پی خسارت ؛ اما به عنوان مریض وقت گرفتم . مریضش بودم خب . انقدر تو کارش بزرگ شده که واسه دیدنش ؛ سه روز توی نوبت بودم . انقدر فکرش پرته که بعد از این همه حرف زدن ؛ هنوز داره نگام میکنه و نفهمیده من همون سوتفاهمی ام که بزرگترین تفاهم زندگیمو ازم گرفت . اینا همه حرفای من بود خانوم دکتر ؛ اما نیازی به نسخه نیست . شما سیزده سال پیش نسخه ی منو پیچیدی . یه ماه پیش وقتی توی بلیط فروشی سینما دیدمت ؛ همه ی اون روزامون از جلو چشمم ردشد . اون تصادف ساختگی رم ترتیب دادم که ببینمت که شاید بتونیم دوباره دچار اون سوتفاهم بشیم . میخوام فردا ظهر جلوی مدرسه ی دوران دبیرستانمون ببینمت . . فردا قول دادم زن و بچم رو ببرم سینما . بعدش بریم فلافلی . همون فلافلیه نزدیک مدرستون . راستش من هنوز دیوونه ی بازیگری ام . بازیگر خوبی ام شدم . سیزده ساله دارم زندگی رو بازی میکنم . یه بازی بی نقص . . : )!🖤'🔓 علی سلطانی
ازم پرسید: آدمی رو داری که وقتی از زندگی خسته شدی تو رو دوباره به زندگی برگردونه؟ من از تو براشون گفتم. =)))