eitaa logo
نیمه ماه .
1 دنبال‌کننده
99 عکس
35 ویدیو
0 فایل
- شروعمون : 1404/4/16
مشاهده در ایتا
دانلود
دوباره دیدمش ، با همون نگاهی که دل میبرد همون نگاه پدر درارش ، ولی این سری دیگه سوی سابقه و نداشت ، با سردی تمام نگام‌ میکرد ، بعد از چند دقیقه بی وقفه نگاه کردن به هم حرف زد بلخره حرف زد :میدونی تو برام چقد ارزش داشتی؟نه بخدا که نمیدونی تولدم شد نیومدی ، مریض شدم نیومدی ، خوب شدم نیومدی ؛ نمره هامو ۲۰شدم نیومدی موهام بلند شد نیومدی ، موهامو زدم بازم نیومدی ، گریه کردم نیومدی ، خندیدم نیومدی تو هیچوقت نبودی من فکر میکردم بودیا ولی نبودی من چیزیو باور میکردم که خودم میخواستم ، تو خوبیا ولی برای من زیاد درد داشتی ، مراقب خودت باش خداحافظ . دلنوشته ی 26 .
اونجا که مولانا میگه: هرچه هستی جانِ ما قربانِ توست(:🌱
رفتنت دل که هیچ جان را می سوزاند
- دکتر چه سِریه ك هر تابستون میای میشینی رو به روی ما و . . شرح حال ازمون میخوای؟! آزادمون کن بریم دکتر . . چیه هر روز هی قرص قرص قرص . و شب ك میشه هی پُک پُک پُک؟! دکتر یه نسخه واس ما بپیچ مرخص بشیم بریم پی زندگی بعدیمون . شاید منِ دنیای بعد قسمتش شد کنار اون باشه . همه رو از دست خودمون شاکی کردیم از بس ك خوب نشدیم . . و رفتیم یه لنگ پا واسادیم دمش تا بیاد یه نظر نیگا کنه . ما هم دزدکی خط نگاهش رو بگیریم . و بریم و برسیم به اون آقا قد بلنده مو مشکیه ك . . از سر کوچه میاد سمتش و واسش دست تکون میده . میگم این جدیدیه از همون جنتلمناییه ك دوست داشتی . . اتو کشیده ، آق مهندس طور . مثل ما دلقک نیست صبح تا شب بخندونتت . میرسه دمت و زنگ خونه رو میزنه . مام دلمون هری میریزه دست و پامون رو گم میکنیم . اگه بگیم مرتیکه بد قواره میذارن رو حساب حسودیمون دکتر . میگن چش نداشت بهتر از خودشو ببینه . این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی؟! اصلا حسودم دکتر . چش ندارم ببینم می با دیگران خورده است و با ما سر گِران دارد . نمیتونم به این فکر کنم بدقواره جعلق مثل من بلده اونو . همه میگن برو دنبال یه شغل آبرومند ول کن این حرفا رو . خسته نشدی؟! دکتر مگه میشه استعفا داد از دلِ دلبر؟! هی میگن ول کن این بازی رو ك همیشه طرف بازنده اش تویی . اینا چه میدونن دکی باخت کدومه ، برد کدومه؟! اصلا بازنده شدن در برابرش ینی یه چیزایی درون آدم ارزش باختن و خراب شدن و انهدام داشته . دکتر میگم خسته و کلافه ات میکنم هی میگم : دکتر ، دکی؟! سالی یه بار شده ویزیت ما بذار بگیم هرچی نگفتیم تو این یه سال . بذار بگم هر چی افتاد تو بغلمون یا روغن داغ بود یا آب جوش . بذار بگم ك همیشه هر وقت خواستم غذای مورد علاقه ام رو بخورم .  یا لپم رو گاز گرفتم یا غذا پرید تو گلوم . یا همیشه خیلی زود رسیدیم ك هیچکس نیومده بود . یا انقدر دیر رسیدیم ك همه رفته بودن . همیشه هم حس یه بوکسور آماتور رو داشتیم ك انداخته بودنش تو رینگ قهرمان های جهان . گارد گرفتن و نگرفتن کمکی به حالم نمیکرد . میگم دکتر از صمد چه خبر؟! دیگه نمیاد اینجا؟! همین اتاق بغلی بودا . مرخصش کردید رفت؟! اونی ك شما دیدید فرهاد بود اونی که من دیدم صمد بود . صمد همون فرهاده ك کوبیدن ولی نساختنش . پاییز چند سال پیش بود رفیق شدیم . صمد همیشه میگفت خواب سراب تشنه هاس . یه روز خیلی کفری بود سرمون داد زد گفت زمونه ملاحظه بی‌قراریت رو نمیکنه بفهم . مام سعی کردیم بفهمیم اما سخت بود . نمیشد . بهش گفتیم آقا این دنیا ك نشد ما رو با اونا ك میفهمن قسمت کنن . عاقل شدنمون باشه قسمت منِ دنیای بعد شاید اون دنیا به کارم اومد . صمد همیشه خدا بیدار بود . پادشاه جغدها بود . الان کجاس نکنه قدِ همه اون بیدار موندناش الان خوابیده؟! دکتر اشتباهی مرخصش کردید اون خوب نشده . الان ما چجوری به دلمون حالی کنیم ك اشتباهی شده؟! حیف از تو صمد . حیف از دلت . حیف از صمیمیت بینتون ك هیچوقت مجال عشق پیدا نکرد . حیف از دوست داشتنت ك ادامه نداشت . حیف از دستات ك سهمش از زمستون شد جیب پالتویی ك برات به یادگار مونده :))!🧡'🔓'💭 - علی والی
- دیروز ك تو اتوبوس نشسته بودم . . صندلی پشت سرم یه آقایی داشت با گوشی حرف میزد . و بین حرف‌هاش گفت : من گرفتارم حاجی . . یکم با من راه بیاین . داشتم فکر میکردم گرفتاری ك فقط مالی نمیتونه باشه . . مثلا من خودم الان گرفتارم . گرفتار غم ، گرفتار زخم‌های گذشتم . . گرفتار احساساتی ك نمیتونم رهاشون کنم . کاش یکمی با من راه بیاین :)))!
مثل دیروز تو را دوست ندارم دیگر . متحول شده‌ام ، دوست‌ترت میدارم !
تنها یک چیز را می‌دانم. نه تنها او را دوست داشتم، بلکه تمام ذرات تنم ذرات تن او را مى خواست. و آرزو میکردم که با او در جزیره گمشده ای باشم که آدمیزاد در آنجا وجود نداشته باشد. صادق هدایت
- خانوم دکتر من واسه اینکه بتونم ببینمتون ؛ سه روز توی نوبت بودم . سعی میکنم خلاصه بگم حرفامو که زیاد وقت نگیرم . گوش میکنم . راستش همه چیز برمیگرده به سیزده سال پیش . وقتی عاشق بوی دخترونه ی مقنعه ی مدرسش بودم . من نقشه کشی میخوندم و دیوونه ی بازیگری . اونم ریاضی میخوند اما جای معادله وعدد ؛ دوست داشت بدونه تو سر آدما چی میگذره ! سال اخر دبیرستان بهترین روزای زندگیمون بود . نیم ساعت قبل از زنگ آخر ؛ از دیوار مدرسه میپریدم بیرون و هنوز زنگشون نخورده . جلو در مدرسه منتظرش بودم . اون هیچ وقت نفهمید که من واسه هزینه ی فلافل و سمبوسه ی مسیرِ مدرسه تا خونه ؛ تمام طول هفته تکالیف نقشه کشی بچه ها رو انجام میدادم و پول میگرفتم ازشون . . حالمون خوب بود که خوردیم به کنکور . من از کنکور متنفرم خانوم دکتر . از تغییر مسیرای یهویی متنفرم . به هم قول دادیم هر جفتمون توی یه شهر قبول شیم انتخابمونم شیراز بود . من قبول نشدم اما اون قبول شد و رشته ی مورد علاقشو به دوری مون ترجیح داد و رفت . منم باید میرفتم سربازی . این دوری منو عاشق تر میکرد و اونو دلسردتر حق داشت خب . اختلاف مدرک تحصیلی رو میگم . اخه من وقتی از سربازی برگشتم ؛ مجبور بودم برم سرکار و جایگزین پدر کار افتادم باشم . لا به لای سختیای زندگی داشتم دست و پا میزدم ؛ که برگشت بهم گفت : من و تو راهمون خیلی وقته سوا شده بهتره دچار سوتفاهم نباشیم . به همین راحتی گفت سوتفاهم و رفت پی تفاهمی که توی همه چی دنبالش میگشت ؛ الا دلِ من که براش لرز میگرفت . بعد از سیزده سال هفته ی پیش جلوی محل کارم یه نفر زده بود به ماشینمو کارت ویزیتشو گذاشته بود و رفته بود . اسمشو که روی کارت دیدم، اول باورم نشد ؛ اما بعد از کلی پیگیری فهمیدم خودشه . ماشینم قراضه تر از این حرفاس که برم پی خسارت ؛ اما به عنوان مریض وقت گرفتم . مریضش بودم خب . انقدر تو کارش بزرگ شده که واسه دیدنش ؛ سه روز توی نوبت بودم . انقدر فکرش پرته که بعد از این همه حرف زدن ؛ هنوز داره نگام میکنه و نفهمیده من همون سوتفاهمی ام که بزرگترین تفاهم زندگیمو ازم گرفت . اینا همه حرفای من بود خانوم دکتر ؛ اما نیازی به نسخه نیست . شما سیزده سال پیش نسخه ی منو پیچیدی . یه ماه پیش وقتی توی بلیط فروشی سینما دیدمت ؛ همه ی اون روزامون از جلو چشمم ردشد . اون تصادف ساختگی رم ترتیب دادم که ببینمت که شاید بتونیم دوباره دچار اون سوتفاهم بشیم . میخوام فردا ظهر جلوی مدرسه ی دوران دبیرستانمون ببینمت . . فردا قول دادم زن و بچم رو ببرم سینما . بعدش بریم فلافلی . همون فلافلیه نزدیک مدرستون . راستش من هنوز دیوونه ی بازیگری ام . بازیگر خوبی ام شدم . سیزده ساله دارم زندگی رو بازی میکنم . یه بازی بی نقص . . : )!🖤'🔓 علی سلطانی
ازم پرسید: آدمی رو داری که وقتی از زندگی خسته شدی تو رو دوباره به زندگی برگردونه؟ من از تو براشون گفتم. =)))
ببین منو! هروقت، هرجا، تو هرشرایطی، ته‌دلت خواستی کاری رو انجام بدی(با در نظر گرفتن اینکه اون کار و اون حرکت، به کسی آسیبی نمی‌زنه و تنها به خودت و زندگی خودت برمی‌گرده.) یک‌لحظه چشم‌هاتو ببند، و به این فکر کن که اگر هیچ آدمی تو این جهان نبود و تنها تو بودی، باز هم اون‌کار رو می‌کردی؟ اگر جوابت «آره» بود، صدم‌ثانیه‌ای هم حتی برای انجام دادنش درنگ نکن. خب؟ به خودت بچسب و به خودت فکر کن‌ و با خودت کِیف کن. بس بوده هرچقدر آدم‌های دیگه رو،تو زندگی خودت، محترم‌تر از خودت دونستی‌. عزیزتر از خودت دونستی. خوش‌یمن‌تر از خودت دونستی. مقدس‌تر از خودت دونستی. دیگه بس. دیگه کافیه. دیگه تموم. ‌ • ماهبُد >
می‌شه باهام حرف بزنی؟ می‌خوام به زندگی برگردم.
اون لحظه که با نیش‌ِ باز گوشیو قفل میکنی میذاری روی شکمت و با لبخند خیره میشی به سقف >>>