اون لحظه که با نیشِ باز گوشیو قفل میکنی میذاری روی شکمت و با لبخند خیره میشی به سقف >>>
میخوام تو زندگی بعدیم یه آهنگ باشم ، یه آهنگ که تو هیچوقت پاکش نکنی.
• دخترک دلتنگ >
نگرانم نیستی که شبی در انتظار آمدن تو کنار پنجرهی اتاقک تنگ و تاریکم نفس کشیدن را فراموش کنم؟
لابه لای خندههای جمع یادت میکنم؛
خیره ماندنها، به نقشِ روی قالی ساده نیست ..
‹ دو چشمت از عسل لبریز و
لبهایت شکر دارد
بیا، هرچند میگویند:
شیرینی ضرر دارد !💛🗝` ›
[ یک عاشقانهی کوتاه ]
زنگ زد بهم گفت میای بریم بیرون ؟
نیشم تا بنا گوشم باز شد و با ذوق
گفتم شما جون بخواه ! گوشی رو که
قطع کردم ، استرسی شدید افتاد به
جونم که حالا چی بپوشم ؟
کمد لباسامو باز کردم ، پیرهنِ
چارخونهی مشکیصورتیای که روزِ اول
آشناییمون پوشیده بودم ، به چشمم
اومد . با خودم فکرکردم قشنگترین
لباسی که میتونم بپوشم واسش همینه .
یه روسری چهارخونه سفیدمشکی هم
پوشیدم و از خونه بیرون زدم .
قرارمون مثه همیشه کافهی دو کوچه
پایینتر بود . راه افتادم و دمدر منتظرش
موندم . اومد ، با همون عطرِ
مستکنندهی تنش ! نگام از
چشمایِ میشی قشنگش سُر خورد
رویِ چهارخونههای پیرهنش .
جالببود که بدون هیچ هماهنگیای
اونم چهارخونهپوشیده بود .
چشمای پر سوالم رو که دید اخم
بامزهای کرد و گفت :
میدونستم عاشقِ چهارخونهای ،
واسه همین برات چهارخونه پوشیدم .
تموم وجودم از توجهش به جزئیاتِ
اخلاقم غرقِ لبخند شد .
نگاهم گره خورده بود به تاروپود
چهارخونهی مشکیِ ریز لباسش که
یهو دستامو گرفت و یواشکی زیر
گوشم زمزمه کرد : من تو رو مثل
لباسای چهارخونم دوست دارم .
صداش تویِ سرم اکو شد .
خندیدم ، از ته دلم خندیدم .
مثه همیشه قربون صدقهی خندههام
رفت و من بازم واسه صداش دلم رفت .
آره من چهارخونهها رو دوست داشتم
البته چهارخونههایی که بویِ عطرِ تنش
رو میده و مهمون آغوش اون بوده : )
- گلنار ✍🏻 .