eitaa logo
نیمه ماه .
1 دنبال‌کننده
99 عکس
35 ویدیو
0 فایل
- شروعمون : 1404/4/16
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از اتاق ِ۴۷۰ .
[ یک‌ عاشقانه‌ی‌ کوتاه ] خانوم دکتر من واسه اینکه بتونم ببینمتون ؛ سه روز توی نوبت بودم . سعی میکنم خلاصه بگم حرفامو که زیاد وقت نگیرم . - گوش میکنم . راستش همه چیز برمیگرده به سیزده سال پیش ، وقتی عاشق بوی دخترونه ی مقنعه ی مدرسش بودم ! من نقشه کشی میخوندم و دیوونه‌ی بازیگری ، اونم ریاضی میخوند . اما جای معادله و عدد ؛ دوست داشت بدونه تو سر آدما چی میگذره . سال اخر دبیرستان بهترین روزای زندگیمون بود ، نیم ساعت قبل از زنگ آخر ؛ از دیوار مدرسه میپریدم بیرون و هنوز زنگشون نخورده بود جلو در مدرسه منتظرش بودم . اون هیچ وقت نفهمید که من واسه هزینه‌ی فلافل و سمبوسه ی مسیرِ مدرسه تا خونه تمام طول هفته تکالیف نقشه کشی بچه ها رو انجام میدادم و پول میگرفتم ازشون . حالمون خوب بود که خوردیم به کنکور ، من از کنکور متنفرم خانوم دکتر . از تغییر مسیرای یهویی متنفرم . به هم قول دادیم هر جفتمون توی یه شهر قبول شیم ! انتخابمونم شیراز بود . من قبول نشدم اما اون قبول شد و رشته ی مورد علاقشو به دوری‌مون ترجیح داد و رفت . منم باید میرفتم سربازی ، این دوری منو عاشق تر میکرد و اونو دلسردتر . حق داشت خب ، اختلاف مدرک تحصیلی رو میگم . اخه من وقتی از سربازی برگشتم ؛ مجبور بودم برم سرکار و جایگزین پدر از کار افتادم باشم . لا به لای سختیای زندگی داشتم دست و پا میزدم ؛ که برگشت بهم گفت : من و تو راهمون خیلی وقته از هم جدا شده . بهتره دچار سوءتفاهم نباشیم ! به همین راحتی گفت سوءتفاهم . و رفت پی تفاهمی که توی همه چی دنبالش میگشت ، الا دلِ من که براش لرز میگرفت . بعد از سیزده سال هفته ی پیش جلوی محل کارم یه نفر زده بود به ماشینمو کارت ویزیتشو گذاشته بود و رفته بود . اسمشو که روی کارت دیدم ، اول باورم نشد ؛ اما بعد از کلی پیگیری فهمیدم خودشه . ماشینم قراضه تر از این حرفاس که برم پی خسارت ؛ اما به عنوان مریض وقت گرفتم . مریضش بودم خب . انقدر تو کارش بزرگ شده که واسه دیدنش ؛ سه روز توی نوبت بودم . انقدر فکرش پرته که بعد از این همه حرف زدن ؛ هنوز داره نگام میکنه و نفهمیده من همون سوءتفاهمی ام که بزرگترین تفاهم زندگیمو ازم گرفت . اینا همه حرفای من بود خانوم دکتر ، اما نیازی به نسخه نیست . شما سیزده سال پیش نسخه ی منو پیچیدی . یه ماه پیش وقتی توی بلیط فروشی سینما دیدمت ؛ همه ی اون روزامون از جلو چشمم ردشد . اون تصادف ساختگی روهم ترتیب دادم که ببینمت . که شاید بتونیم دوباره دچار اون سوتفاهم بشیم . - میخوام فردا ظهر جلوی مدرسه ی دوران دبیرستانمون ببینمت . + فردا قول دادم زن و بچم رو ببرم سینما ، بعدش بریم فلافلی . همون فلافلیه نزدیک مدرستون . راستش من هنوز دیوونه ی بازیگری ام ، بازیگر خوبی‌ام شدم . سیزده ساله دارم زندگی رو بازی میکنم ؛ یه بازی بی‌نقص : )
من زخم تورا به هیچ‌مرهم ندهم
آدم اَمن؟ کسی که بعد از حرف زدن باهاش احساس ارامش کنی نه پشیمونی.
- از حق نگذریم اولویت و توجه تو یه سطح دیگه‌س؛
‌من دوستت ندارم؟ من رندوم یاد حرفات میفتم و لبخند می‌زنم.
. شده دلتنگ كسي باشي و از درد بخندي! يا كه از حال بد و رنگ رخ زرد بخندي؟ شده آيا كه به حالت بکند بغض، خدا هم؟ پشت ديوار غرورت، به تب سرد بخندي! لحظه تلخ سفر آه ... به چه دردي، به چه بغضی شده با گريه بگويي نرو ... برگرد... بخندي؟! زير شلاق غمش خنده به لب آسان نيست! به عذابي كه كشيدى، شده چون مرد بخندي؟ صحبت از حوصله پيش غم تو جايز نيست شده يك بار به هر آن چه خدا كرد بخندي!؟ بوى آغوش نمي آيد ازين چاك گريبان! شده یک شب تو به این خسته ی شبگرد بخندي؟