.
شده دلتنگ كسي باشي و از درد بخندي!
يا كه از حال بد و رنگ رخ زرد بخندي؟
شده آيا كه به حالت بکند بغض، خدا هم؟
پشت ديوار غرورت، به تب سرد بخندي!
لحظه تلخ سفر آه ... به چه دردي، به چه بغضی
شده با گريه بگويي نرو ... برگرد... بخندي؟!
زير شلاق غمش خنده به لب آسان نيست!
به عذابي كه كشيدى، شده چون مرد بخندي؟
صحبت از حوصله پيش غم تو جايز نيست
شده يك بار به هر آن چه خدا كرد بخندي!؟
بوى آغوش نمي آيد ازين چاك گريبان!
شده یک شب تو به این خسته ی شبگرد بخندي؟