دکتر ویکتور فرانکل ؛ تنها کسی بود که موفق شد از زندان آشويتس در لهستان معروف به قتلـ.ـگاه آدم سـ.ـوزی فرار کند ، او در نامهای خطاب به معلمان سراسر جهان برای تمام تاریخ اینگونه مینویسد:
چشمان من چیزهایی دیده است که چشم هیچ انسانی نباید ببیند ، من اتاقهای گازی را ديدم كه توسط بهترين مهندسين طراحی میشدند.
من پزشكان ماهری را ديدم كه کودکـانی معصوم و بی گناه را به راحتی مـ.ـسموم میكردند.
من پرستارانی کاربلد را دیدم که انسانها را با تزریـ.ـق یک آمـپول به قتـ.ـل میرسانند.
من فارغ التحصیلان دانشگاهی را دیدم که میتوانستند انسان دیگری را در آتش بسوزانند.
و مجموع این دلایل مرا به آموزش مَشکوک کرد.
از شما تقاضا میکنم که تلاش کنید قبل از تربیت دانشآموزانتان به عنوان یک دکتر یا یک مهندس از آنها *یک انسان* بسازید ، تا روزی تبدیل به جانوران روانی دانشمند نشوند.
پزشک یا مهندس شدن کار چندان دشواری نيست و هرکسی میتواند با چند سال تلاش به آن برسد اما به دانشآموزان خود بیاموزید که بهترین و بزرگترين ثروت هر کدام از آنها “ *انسانیت” است كه با هيچ مدرک تحصیلی در جهان قابل مقايسه نيست...*
برای همدیگه اون شخصی باشیم که وقتی دلمون گرفته و حوصله مون سر رفته
بتونیم سر زده بریم خونه اش
اگه دستمون خالیه و رومون نمیشه به کسی بگیم راحت بهش زنگ بزنیم و حقیقت رو بگیم
اگه کار اشتباهی کردیم و نمیدونستیم که برای جبرانش باید چیکار کنیم از اون بهترین راهنمایی رو بگیریم
اگه یه روز دق و دلی همه ی لحظه های تلخی رو که بهمون گذشته رو روی سرش خالی کردیم فرداش با یه معذرت خواهی ساده ما رو ببخشه
اگه آسمون روی سرمون آوار شد و زندگی برامون جهنم بدونیم اون اولین و آخرین پناهمونه
و هزاران اگه دیگه...
خلاصه که همه ما تو زندگیمون حتماً روزای مبادای زیادی داشتیم داریم و خواهیم داشت
پس آدم روزای مبادای همدیگه باشیم.