هدایت شده از نـارینـا | بوک بلاگر
907.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من چه میدونم شاید یه روزی...🤭
#کتابخونا
┆ 🌿 @narina_book 📚 ┆
هدایت شده از نـارینـا | بوک بلاگر
903.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
منکه میدونم این بیتربیتا از دست ماها قایم شدن ولی نمیتونم ثابت کنم🫤
#کتابخونا
┆ 🌿 @narina_book 📚 ┆
هدایت شده از ایستگاه 34 🇮🇷
«و این منم
زنی تنها
در آستانهی فصلی سرد
در ابتدای درک هستی آلودهی زمین
و یاس ساده و غمناک آسمان
و ناتوانی این دست های سیمانی...»
هدایت شده از شماره "۱"
بندبند وجودش را برای رسیدن به آن تکهی کوچک نورانی در آسمان بافت، از ساختمانهای زیادی گذشت، بالا رفت و پایین. پایش خون آمد و وقتی بندهای وجودش به اتمام رسیدند، از آرزوهایش، از شادیها و غمهایش، از حسرتها و خاطراتش مایه گذاشت و آنقدر بافت و آنقدر بافت تا در آخر به ماه رسید.
ماه را لمس کرد، یک لحظه و او اولین نفر شده بود، اما به چه قیمت؟ حالا حتی خودش را نمیشناخت، هویتش را فراموش کرده بود.
شاید نباید خودش را فدای آرزویش میکرد، شاید هیچچیز ارزش این را نداشته باشد.