هلن»، دختر نوباوه خانواده کلر براثر بیماری مرموزی قدرت بینایی و شنواییاش را از دست میدهد. پس از شش سال تلاش نافرجام پزشکان برای معالجهاش، خانواده او تصمیم میگیرند از موسسهی آموزش به کودکان نابینا تقاضای کمک کنند.
پس از اینکه وظیفه آموزش هلن به این مؤسسه سپرده میشود، آموزگار جوانی به نام «آنی سولیوان» که خود در گذشته از مشکل نابینایی رنج میبرد، مسؤلیت هلن را میپذیرد. آنی پس از تحمل مصائب بسیار در دوران کودکی و مرگ دردناک برادر کوچکش در نوانخانه، توانسته بود با حمایت مدیر موسسه، علاوه بر درمان چشمهایش، بهترین فارغالتحصیل و معلم موسسه «پرکینز» شود. او پس از خداحافظی با دوستان و شاگردان کوچکش، به سوى شهری دوردست در جنوب و ملک خانواده کلر به راه افتاد.
در اولین روز آموزش، آنی متوجه شد که هلن کوچک، موجودی است وحشی که از هر گونه نظمپذیری گریزان است و بدون وادار ساختن او به اطاعت و حرفشنوی، امر آموزش ناممکن به نظر میرسد. به همین دلیل تصمیم گرفت تا به دور از ملاحظات، هلن را مجبور به اطاعت و رعایت نظم کند و این برای «کاپیتان کلر» یعنی بیحرمتی و تعرض به شئونات خانواده کلر.
از همین رو کاپیتان سعی کرد تا آنی را از شیوهای که دربرابر هلن به کار گرفته، باز دارد و .....
📚 @cafeketab_eita
AudioCutter_D1737306T16686570(Web).mp3
20.1M
فصل پنجم
پایان کتاب
📚 @cafeketab_eita
#یک_قـاچ_کتـاب📚📚📚
شازده کوچولو از گل پرسید: آدما چرا تو رو نچیدن؟ من گلای زیادی دیدم که زیر دستو پا بودن!
گل جواب داد: من ارزش خاری که عاشقانه احاطم کرده و همیشه حواسش به من هست رو میدونم...
📚شازده کوچولو
🖋سنت دو اگزوپری
📚 @ketab_Et
روسری و مانتوی زینب پر از خاک بود، صورتش سرخ شده بود، مادر با تعجب پرسید: «چیزی شده زینب جون؟ چرا اینقدر نامرتبی؟»
زینب چیزی نگفت. خواهرش بغض کرده بود: «او حسابی بحث کرد و بعد با زینب درگیر شد».
مادر با تعجب پرسید: «کی؟»
شهلا گفت:«نمیدونم، فقط بین حرفهاش از کمونیست و مجاهدین خلق دفاع میکرد و به امام خمینی توهین می کرد.»
مادر دلش آشوب شد، سرش گیج رفت، اسم زینب وارد لیست سیاه منافقین شد.
منافقان در اول فروردین سال ۱۳۶۱ هنگام برگشت از مسجد، زینب را ربودند و ...
پیکر زینب همراه با پیکر ۱۶۰ شهید عملیات فتحالمبین تشییع شد و در گلستان شهدای اصفهان، زیر درخت کاج، به خاک سپردند.
*کتاب «راز درخت کاج: خاطرات مادر شهید زینب کمایی» نوشته ی معصومه رامهرمزی، برگرفته از داستانی واقعی است. این کتاب را انتشارات شاهد چاپ و منتشر کرده است.
📚 @cafeketab_eita