دوران کرونا بود
و کلاس آنلاین😂🚶♀
کلاسا اون موقع تو whatsappبود و یه مدتی بود که جیبی اومده بود(جیبی این قابلیت رو داره که اگه کسی چیزی حذف کنه،برای اونی که جیبی داره قابل مشاهده است).
معلم علوم داشت تدریس میکرد(به سختییی فیلم آپلود میکرد)
ما هم تو گروه دوستانه خودمون داشتیم درباره عروسی و لباس عروس آینده هم صحبت میکردیم😁😂😂(البته امیدوارم بد آموزی نداشته باشه😂💔)
خلااصه اینجوری شد کههه
یکی از دوستام عکس یه لباس عروس رو فرستاد تو گروه علوم و با یه ویسی که خیلیییم لهجه داشت گفت:
بِچااا ای لباس عروس فلاانیه🗿👰♀
بنده خدا انقد ترسیده بود که نکنههه معلم جیبی داشته باشهه😂🤦♀
بدیش این بود که مدیر وحشتناااک سختگیرمونم تو اون گروهه بود و اگه متوجه میشد به هفت جدمون اعتراض میکرد،همزمان استرس اونم داشتیمم😂💔وای از اون روز که همه باهم یهدور مردیم و زنده شدیم🚶♀
یبار دیگهام،امتحان ریاضی آنلاین داشتیم توی همون whatsapp.بابای منم که ریاضیش خوب بود،قرار شد به من کمک بده جواب هارو بنویسم و بفرستم توی گروه بچه ها😁😂
همه چیز عالی، تا اینکه… یه لحظه، فقط یه لحظه، دستم خورد.
پیام رفت.😶🌫
ولی نه اونطرف.🗿
رفت… تو گروهی که معلم هم بود👀🤧😂
اون موقع بود که با همه وجودم حال اون روز دوستم رو فهمیدم😂🤧
با این تفاوت که با این معلم هم رودربایستی داشتم🚶♀
وحتی یبار دیگم توی کلاس همین معلم عکس کاسه آبگوشت فرستادم🗿
#نیمچهسم😵💫
☕@caffemim☕
کافه میم☕
دوران کرونا بود و کلاس آنلاین😂🚶♀ کلاسا اون موقع تو whatsappبود و یه مدتی بود که جیبی اومده بود(جی
منکه میدونم کارمای اینا واسه خودم میگیره ولی نمیتونم ثابت کنم👀😂
☕@caffemim☕
وی که بود؟😌
من، ^^
یه فرهنگیانی که داستان اومدنش خودش یه سریال واقعی بود 😭✌️
اینجا؛
شعرشب🌘های گوگولی،
کیک با رسپی های ساده ولی جذاب وخوشمزه که پختم🍰🙂↕️
و البته،
خاطرات وسم های بانمک دانشجویی وکنکوری💅😂
و یکمیم انگیزشی💆
هست🤝😂🦥
خلاصه بخاطر همینا شدیم آچار فرانسه😂🔧
فلسفه کافه میم چیه راستی؟!🙂↔️
اگه تازه اومدی از پارت یک بخون،پشیمون نمیشی☺️
یه سرچ کوچولو بزن☕👇
#انگیزشی💆
#نیمچهسم😵💫
#شعرشب🌘
#رسپی🥧
کافه میم☕
وی که بود؟😌 من، ^^ یه فرهنگیانی که داستان اومدنش خودش یه سریال واقعی بود 😭✌️ اینجا؛ شعرشب🌘های گو
خیلی خوش اومدین به اینجا💕
واسه آشنایی بامن این میتونه کمکت کنه☺️
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
18امه بهمن بود🙂
اولین سفر از طرف دانشگاه
حالا دارم خاطرات رو مرور میکنم و باورم نمیشه پیشتون نیستم...🫠
تولدتون مبارک
بابای ایران^^🥹💕
☕@caffemim☕
سال دوازدهم بودیم(کلاس ما از همون دهم درسخون و خیلیی آروم و ساکت بود)،مدرسه هم به شدت هرچه تمامتر روی آوردن گوشی حساس!
خلاصه بیخبرگفتن قراره بازرس بیاد😵💫😂(بازرس رو عمدا فرستادن کلاس ما که ساکته)
بازرس که وارد شد،ظاهرا قرار بود مظهروقار باشه ولی تو عمل...بگذریم😭😂
کلاسِ شنبه اول صبح بود وهمه بچه ها تو خواب وبیداری بودن،معلم هم مشغول پرسیدن از دوتا بچه ها بود.
این رویه ساکت و آروم ادامه پیدا کرد تا اینکه؛
گوشی یه دوستام شروع کرد به زنگ خوردن،
اونم یه آهنگ ریمیکس سم که ریتم تند و صدای عجیییییب بلندی داشت😵💫
بچه ها ازجاشون پریده بودن بالا و همه داشتن کیف هاشونو میگشتن و هاجُ واج همو نگاه میکردن😂🤦♀
کل کلاس سکته دسته جمعی زد🚶♀😂
صاحب گوشی؟
اصلا خبر نداشت گوشی اونه و تنها کسی که همچنان آروم داشت نکات رو مینوشت و دنبال گوشی نمیگشت همون بود🚶♀😂
تااینکه بغلدستیش متوجه شد گوشیه اونه و بهش گفت وبالاخرهه خاموشش کرد😶🌫
بنده خدا واسه صبح جمعه این آهنگ رو گذاشته بود که مجبور بشه بیدار بشه😂ولی دریغ ازینکه یادش رفته بود بقیه روزهاشو غیرفعال کنه💔😂
اون بازرسم رفت دفتر و یه آبروریزی حسااابی راه انداخت😒
پ.ن:
دبیرستان یجوری میگذشت که آدم حتی دلش برای همون استرس هاهم تنگ میشه🙃❤️🩹
#نیمچهسم😵💫
☕@caffemim☕