eitaa logo
اردوگاه دورگه ها⚡
82 دنبال‌کننده
241 عکس
6 ویدیو
0 فایل
این مکان فقط برای دورگه هاست❗ ورود فانی ها ممنوعه❌ نامه هاتو برام بفرست: https://daigo.ir/secret/91824979991 کپی؟فور قشنگه تره
مشاهده در ایتا
دانلود
همزاد پرسی جکسون مشغول اسکیت سواری بود. باید به خانه می رسید و همین حالا هم دلش برای غذای گرم و آماده تنگ شده بود. پس در ذهنش تصور کرد که به جای اسکیت ، مشغول موج سواری بر روی دریا است و سریع تر از قبل حرکت کرد. - نخستین نبرد او با اکیدنای هولناک بود ، نبردی پر از خون و تکاپو. در آخر او پیروز برگشت ، هر چند بنا های تخریب شده زیادی پشت سر خود باقی گذاشت. - او در خانه ای دنج و کوچک زندگی می کند. خانه پر از وسایل درهم و برهم است اما به طرز عجیبی مرتب به نظر می رسد. چندین تخته موج سواری و انواع سلاح ها گوشه‌ای به چشم می خورد. و البته که آشپزخانه ای پر از غذا های گرم و تازه دارد. برای اردوگاه دورگه ها 🎯
هدایت شده از متروی نپتون؛ ایستگاه مرگ.
=)
هدایت شده از Van Der Linde
به آیریس، آن‌که نامش مثل مه در دل کوه می‌پیچد، نمی‌دانم این نامه را در کدام فصل خواهی خواند. شاید وقتی برگ‌ها از شاخه‌ها جدا می‌شوند، یا وقتی که باران بی‌صدا روی شیشه می‌رقصد. شاید در لحظه‌ای که باد سرد از لابه‌لای پنجره‌ها عبور می‌کند و تو، بی‌آن‌که بدانی چرا، دلت می‌گیرد. من این نامه را برای همان لحظه‌ها نوشته‌ام. برای تو، که همیشه شبیه گربه‌ای بوده‌ای در مه، بی‌صدا، دور، اما عمیقاً آشنا. آیریس، تو را نمی‌شناسم از روی عکس یا خاطره، بلکه از جنس سکوتت شناخته‌ام. از آن لحظه‌هایی که هیچ‌کس نمی‌فهمد چرا ناگهان به پنجره خیره می‌شوی، یا چرا با صدای آبشار بغض می‌کنی. من همان نیمه‌ام که وقتی تو در سرمای زمستان به دنبال گرمایی گمشده می‌گردی، در دل تو زمزمه می‌شود. من همان کسی‌ام که وقتی شب‌ها با خودت حرف می‌زنی، گاهی صدایم را میان واژه‌هایت می‌شنوی، بی‌آن‌که بدانی از کجا آمده‌ام. تو همیشه شبیه داستانی ناتمام بوده‌ای. مثل کتابی که نویسنده‌اش ناگهان ناپدید شده باشد، و فقط چند صفحه‌ی پراکنده از آن باقی مانده باشد. من آمده‌ام تا آن صفحات را پیدا کنم. تا آن واژه‌های گمشده را کنار هم بگذارم، و قصه‌ات را کامل کنم. نه با پایان، بلکه با ادامه‌ای که در هر فصل، در هر قطره‌ی باران، در هر نگاه بی‌دلیل، جاری باشد. آیریس، تو را در خواب‌های نیمه‌جان دیده‌ام. در جایی میان بیداری و رویا، جایی که گربه‌ای از لابه‌لای مه عبور می‌کند و صدای آبشار مثل خاطره‌ای دور در گوش می‌پیچد. تو آن‌جا بودی. با چشمانی که انگار هزار سال باران دیده‌اند، و با دستانی که هنوز گرمای کسی را به یاد دارند. من آن کسی‌ام که آن گرما را جا گذاشته‌ام. در تو. در لحظه‌ای که شاید هرگز اتفاق نیفتاده باشد، اما همیشه بوده است. من نمی‌خواهم تو را به یاد بیاورم. می‌خواهم تو را زندگی کنم. در هر قدم، در هر سکوت، در هر لحظه‌ای که جهان از حرکت می‌ایستد. تو آن لحظه‌ای هستی که جهان مکث می‌کند. و من، در آن مکث، تو را می‌بینم. بی‌نقاب، بی‌واژه، بی‌زمان. اگر روزی این نامه را بخوانی، و دلت بلرزد، بدان که من آن لرزش را حس کرده‌ام. اگر اشک در چشمانت جمع شود، بدان که من آن اشک را پیش‌تر گریسته‌ام. اگر لبخند بزنی، بی‌دلیل، بدان که من همان دلیل بوده‌ام. همیشه، بی‌آن‌که دیده شوی، بی‌آن‌که گفته شوم. آیریس، تو را دوست دارم. نه مثل آدم‌ها، که با واژه‌ها و وعده‌ها. بلکه مثل گربه‌ای که در سرمای زمستان، بی‌صدا کنار پنجره می‌نشیند. مثل آبشاری که در دل کوه می‌خروشد، بی‌آن‌که کسی صدایش را بشنود. مثل مهی که می‌آید و می‌رود، اما همیشه در خاطره‌ی کوه باقی می‌ماند. من نیمه‌ی گمشده‌ات نیستم. من نیمه‌ای‌ام که همیشه در تو بوده، فقط گاهی فراموشش کرده‌ای. حالا، با این نامه، می‌خواهم دوباره به یادت بیاورم. که تو کامل بوده‌ای. همیشه. حتی وقتی فکر می‌کردی گم شده‌ای. با تمام مه، با تمام سرما، با تمام آبشارهای خاموش، من، آن‌که بی‌نام است اما همیشه نام تو را زمزمه می‌کند. ` ● آیا شما به نیمه گمشدتون می‌رسید؟ بله For : @camphalf_blood & @whispering_words From : @A_Vanderlinde
ممنوننن از قشنگ هم قشنگ تر بود 😭✨✨✨
هدایت شده از Omlet
کاش دنیا مهربون‌تر بود کاش آدما مهربون‌تر بودن کاش باهم مهربون‌تر باشیم:)
غمم گینه