بهم گفتن امادهشو بریم گوشاتو سوراخ کنیم
الان رفتن منو نبردن(یساعت نشسته بودم منتظرشون)
هدایت شده از خواربارفروشی نامیا/از دور خارج شده
من دوتا حالت دارم، یا انقدر حرف میزنم که دلت میخواد خفه ام کنی، یا انقدر ساکتم که فکر میکنی لالم
کشتی ناخدا جِفرسون؛
حالم حالت
دلم میخواد خودمو از پنجره پرت کنم پایین ولی پنجره فاصله زیادی با زمین نداره