کاراکال .
_
عاشقت بودم و این عشق به جایی نرسید ،
تو خودت ماندی و من ، کار به مایی نرسید .
از نظر من زمان هرچیزیو نمیتونه حل کنه . من تا زمانی که صندلیو نکنم تو حلق کسی که ناراحتم کرده نه آروم میشم نه چیزی درست میشه .
کاراکال .
_
در خیابان دیدمت با او و دختر بچه ای ،
خب برای دخترت من کاش بابا میشدم .
من زخم های تورا دیدم که درمان کنم و تو جای زخم های مرا یاد گرفتی تا نمک بزنی ، تفاوت ما در این بود .