#رمـان_تخـیلے
#دختر_دهکـدھ
#فصـل_دومـ
داشتـم خونھ رو جـارو میکـردمـ
اومـدمـ زیـر میز رو جارو کنم که چشممـ خـورد بھ
یه چیز گرد سفیـد
یاد حرفاے اون خانم افتـادم
برق میزد
تیـلھ بود
اره تیـلھ بود
دستمـ میلرزید
با استرسـ برشـ داشتمـ
بهشـ نگـاه کـردم و یکـ دفعھ...
به نظرت چه اتفاقی افتاده؟! 🤨
اگه میخای ادامشو بدونی وارد لینک زیر شو ادامشو بخون👇😉
@Dokhtaredehkade1400
یه رمان تخیلی درمورد یه تیله که سرنوشت سه تا دخترو رقم میزنه..🙃
منتظرت هستیم..😇💙
@Dokhtaredehkade1400
اگه درخواستی، نظری، انتقادی، چیزی بود تو ناشناس در خدمتیم☺️💛
ناشناسمون👇
https://abzarek.ir/service-p/msg/885958
#رمـان_تخـیلے
#دختر_دهکـدھ
#فصـل_دومـ
داشتـم خونھ رو جـارو میکـردمـ
اومـدمـ زیـر میز رو جارو کنم که چشممـ خـورد بھ
یه چیز گرد سفیـد
یاد حرفاے اون خانم افتـادم
برق میزد
تیـلھ بود
اره تیـلھ بود
دستمـ میلرزید
با استرسـ برشـ داشتمـ
بهشـ نگـاه کـردم و یکـ دفعھ...
به نظرت چه اتفاقی افتاده؟! 🤨
اگه میخای ادامشو بدونی وارد لینک زیر شو ادامشو بخون👇😉
@Dokhtaredehkade1400
یه رمان تخیلی درمورد یه تیله که سرنوشت سه تا دخترو رقم میزنه..🙃
منتظرت هستیم..😇💙
@Dokhtaredehkade1400
اگه درخواستی، نظری، انتقادی، چیزی بود تو ناشناس در خدمتیم☺️💛
ناشناسمون👇
https://abzarek.ir/service-p/msg/885958
#رمـان_تخـیلے
#دختر_دهکـدھ
#فصـل_دومـ
داشتـم خونھ رو جـارو میکـردمـ
اومـدمـ زیـر میز رو جارو کنم که چشممـ خـورد بھ
یه چیز گرد سفیـد
یاد حرفاے اون خانم افتـادم
برق میزد
تیـلھ بود
اره تیـلھ بود
دستمـ میلرزید
با استرسـ برشـ داشتمـ
بهشـ نگـاه کـردم و یکـ دفعھ...
به نظرت چه اتفاقی افتاده؟! 🤨
اگه میخای ادامشو بدونی وارد لینک زیر شو ادامشو بخون👇😉
@Dokhtaredehkade1400
یه رمان تخیلی درمورد یه تیله که سرنوشت سه تا دخترو رقم میزنه..🙃
منتظرت هستیم..😇💙
@Dokhtaredehkade1400
اگه درخواستی، نظری، انتقادی، چیزی بود تو ناشناس در خدمتیم☺️💛
ناشناسمون👇
https://abzarek.ir/service-p/msg/885958
#رمـان_تخـیلے
#دختر_دهکـدھ
#فصـل_دومـ
داشتـم خونھ رو جـارو میکـردمـ
اومـدمـ زیـر میز رو جارو کنم که چشممـ خـورد بھ
یه چیز گرد سفیـد
یاد حرفاے اون خانم افتـادم
برق میزد
تیـلھ بود
اره تیـلھ بود
دستمـ میلرزید
با استرسـ برشـ داشتمـ
بهشـ نگـاه کـردم و یکـ دفعھ...
به نظرت چه اتفاقی افتاده؟! 🤨
اگه میخای ادامشو بدونی وارد لینک زیر شو ادامشو بخون👇😉
@Dokhtaredehkade1400
یه رمان تخیلی درمورد یه تیله که سرنوشت سه تا دخترو رقم میزنه..🙃
منتظرت هستیم..😇💙
@Dokhtaredehkade1400
اگه درخواستی، نظری، انتقادی، چیزی بود تو ناشناس در خدمتیم☺️💛
ناشناسمون👇
https://abzarek.ir/service-p/msg/885958
#رمـان_تخـیلے
#دختر_دهکـدھ
#فصـل_دومـ
داشتـم خونھ رو جـارو میکـردمـ
اومـدمـ زیـر میز رو جارو کنم که چشممـ خـورد بھ
یه چیز گرد سفیـد
یاد حرفاے اون خانم افتـادم
برق میزد
تیـلھ بود
اره تیـلھ بود
دستمـ میلرزید
با استرسـ برشـ داشتمـ
بهشـ نگـاه کـردم و یکـ دفعھ...
به نظرت چه اتفاقی افتاده؟! 🤨
اگه میخای ادامشو بدونی وارد لینک زیر شو ادامشو بخون👇😉
@Dokhtaredehkade1400
یه رمان تخیلی درمورد یه تیله که سرنوشت سه تا دخترو رقم میزنه..🙃
منتظرت هستیم..😇💙
@Dokhtaredehkade1400
اگه درخواستی، نظری، انتقادی، چیزی بود تو ناشناس در خدمتیم☺️💛
ناشناسمون👇
https://abzarek.ir/service-p/msg/885958
جـٰانـٰانِ:
«عِـ ـشـِ ـقِ قِـ ـرِ ـمِـ ـزِ مَـ ـنِ🫀🍫»
Part..
از زبان میلاد:
نفس کشیدن برام سخت شده بود...!
چند بار، با مشت به قفسه سینم کوبیدم!
حالم از خودم بهم می خورد.
ایران حق داشت بهم بگه بی عرضه ام!:)
اره حق داشت...حق داشت!
من آشغال حتی نتونستم از عشقم محافظت کنم و پر پر شدندش رو با چشم هام دیدم...!:)
حق میدادم اطرافیانم مخصوصا رامین و ساره ازم متنفر باشند چون من بودم که باعث مرگ دختر شون شدم.!:)
اره...من... بودم... منِ آشغال پست فطرت بودم.!:)
کاش من میمردم عوض دلبرکم!
روزی هزار بار آرزوی مرگ برای خودم!:)
درست شده بودم مثل یه مرده متحرک.!
سرد...بی روح...بی قلب!
مثل یه آدم بی مصرف.!:)
نگاهم به چهره خسته مرتضی خورد.!
سرش بالا گرفت چشم تو چشم شدیم.
خشم و نفرت رو میتونستم توی چشم هاش ببینم.
حق داشت.بلاخره همه کسش به دست من مرده بود!
خیلی شکسته شده بود!
آروم قدم بر می داشتم و از اون امارت نحس بیرون اومدم...
سوار ماشینم شدم.!
و مسیر نامعلومی رو گرفتم.
حس میکردم توان کنترل کردن ماشین رو ندارم!
یه کامیون هیجده چرخ داشت با سرعت به طرف می اومد...
یهو صدای گوش خراشی تو گوشم پیچید و سیاهی مطلق...
#رمان_تخیلی
https://eitaa.com/joinchat/1560478001Cb2aacdc311
جـٰانـٰانِ:
«عِـ ـشـِ ـقِ قِـ ـرِ ـمِـ ـزِ مَـ ـنِ🫀🍫»
Part..
از زبان میلاد:
نفس کشیدن برام سخت شده بود...!
چند بار، با مشت به قفسه سینم کوبیدم!
حالم از خودم بهم می خورد.
ایران حق داشت بهم بگه بی عرضه ام!:)
اره حق داشت...حق داشت!
من آشغال حتی نتونستم از عشقم محافظت کنم و پر پر شدندش رو با چشم هام دیدم...!:)
حق میدادم اطرافیانم مخصوصا رامین و ساره ازم متنفر باشند چون من بودم که باعث مرگ دختر شون شدم.!:)
اره...من... بودم... منِ آشغال پست فطرت بودم.!:)
کاش من میمردم عوض دلبرکم!
روزی هزار بار آرزوی مرگ برای خودم!:)
درست شده بودم مثل یه مرده متحرک.!
سرد...بی روح...بی قلب!
مثل یه آدم بی مصرف.!:)
نگاهم به چهره خسته مرتضی خورد.!
سرش بالا گرفت چشم تو چشم شدیم.
خشم و نفرت رو میتونستم توی چشم هاش ببینم.
حق داشت.بلاخره همه کسش به دست من مرده بود!
خیلی شکسته شده بود!
آروم قدم بر می داشتم و از اون امارت نحس بیرون اومدم...
سوار ماشینم شدم.!
و مسیر نامعلومی رو گرفتم.
حس میکردم توان کنترل کردن ماشین رو ندارم!
یه کامیون هیجده چرخ داشت با سرعت به طرف می اومد...
یهو صدای گوش خراشی تو گوشم پیچید و سیاهی مطلق...
#رمان_تخیلی
https://eitaa.com/joinchat/1560478001Cb2aacdc311
جـٰانـٰانِ:
«عِـ ـشـِ ـقِ قِـ ـرِ ـمِـ ـزِ مَـ ـنِ🫀🍫»
Part..
از زبان میلاد:
نفس کشیدن برام سخت شده بود...!
چند بار، با مشت به قفسه سینم کوبیدم!
حالم از خودم بهم می خورد.
ایران حق داشت بهم بگه بی عرضه ام!:)
اره حق داشت...حق داشت!
من آشغال حتی نتونستم از عشقم محافظت کنم و پر پر شدندش رو با چشم هام دیدم...!:)
حق میدادم اطرافیانم مخصوصا رامین و ساره ازم متنفر باشند چون من بودم که باعث مرگ دختر شون شدم.!:)
اره...من... بودم... منِ آشغال پست فطرت بودم.!:)
کاش من میمردم عوض دلبرکم!
روزی هزار بار آرزوی مرگ برای خودم!:)
درست شده بودم مثل یه مرده متحرک.!
سرد...بی روح...بی قلب!
مثل یه آدم بی مصرف.!:)
نگاهم به چهره خسته مرتضی خورد.!
سرش بالا گرفت چشم تو چشم شدیم.
خشم و نفرت رو میتونستم توی چشم هاش ببینم.
حق داشت.بلاخره همه کسش به دست من مرده بود!
خیلی شکسته شده بود!
آروم قدم بر می داشتم و از اون امارت نحس بیرون اومدم...
سوار ماشینم شدم.!
و مسیر نامعلومی رو گرفتم.
حس میکردم توان کنترل کردن ماشین رو ندارم!
یه کامیون هیجده چرخ داشت با سرعت به طرف می اومد...
یهو صدای گوش خراشی تو گوشم پیچید و سیاهی مطلق...
#رمان_تخیلی
https://eitaa.com/joinchat/1560478001Cb2aacdc311
جـٰانـٰانِ:
«عِـ ـشـِ ـقِ قِـ ـرِ ـمِـ ـزِ مَـ ـنِ🫀🍫»
Part..
از زبان میلاد:
نفس کشیدن برام سخت شده بود...!
چند بار، با مشت به قفسه سینم کوبیدم!
حالم از خودم بهم می خورد.
ایران حق داشت بهم بگه بی عرضه ام!:)
اره حق داشت...حق داشت!
من آشغال حتی نتونستم از عشقم محافظت کنم و پر پر شدندش رو با چشم هام دیدم...!:)
حق میدادم اطرافیانم مخصوصا رامین و ساره ازم متنفر باشند چون من بودم که باعث مرگ دختر شون شدم.!:)
اره...من... بودم... منِ آشغال پست فطرت بودم.!:)
کاش من میمردم عوض دلبرکم!
روزی هزار بار آرزوی مرگ برای خودم!:)
درست شده بودم مثل یه مرده متحرک.!
سرد...بی روح...بی قلب!
مثل یه آدم بی مصرف.!:)
نگاهم به چهره خسته مرتضی خورد.!
سرش بالا گرفت چشم تو چشم شدیم.
خشم و نفرت رو میتونستم توی چشم هاش ببینم.
حق داشت.بلاخره همه کسش به دست من مرده بود!
خیلی شکسته شده بود!
آروم قدم بر می داشتم و از اون امارت نحس بیرون اومدم...
سوار ماشینم شدم.!
و مسیر نامعلومی رو گرفتم.
حس میکردم توان کنترل کردن ماشین رو ندارم!
یه کامیون هیجده چرخ داشت با سرعت به طرف می اومد...
یهو صدای گوش خراشی تو گوشم پیچید و سیاهی مطلق...
#رمان_تخیلی
https://eitaa.com/joinchat/1560478001Cb2aacdc311
جـٰانـٰانِ:
«عِـ ـشـِ ـقِ قِـ ـرِ ـمِـ ـزِ مَـ ـنِ🫀🍫»
Part..
از زبان میلاد:
نفس کشیدن برام سخت شده بود...!
چند بار، با مشت به قفسه سینم کوبیدم!
حالم از خودم بهم می خورد.
ایران حق داشت بهم بگه بی عرضه ام!:)
اره حق داشت...حق داشت!
من آشغال حتی نتونستم از عشقم محافظت کنم و پر پر شدندش رو با چشم هام دیدم...!:)
حق میدادم اطرافیانم مخصوصا رامین و ساره ازم متنفر باشند چون من بودم که باعث مرگ دختر شون شدم.!:)
اره...من... بودم... منِ آشغال پست فطرت بودم.!:)
کاش من میمردم عوض دلبرکم!
روزی هزار بار آرزوی مرگ برای خودم!:)
درست شده بودم مثل یه مرده متحرک.!
سرد...بی روح...بی قلب!
مثل یه آدم بی مصرف.!:)
نگاهم به چهره خسته مرتضی خورد.!
سرش بالا گرفت چشم تو چشم شدیم.
خشم و نفرت رو میتونستم توی چشم هاش ببینم.
حق داشت.بلاخره همه کسش به دست من مرده بود!
خیلی شکسته شده بود!
آروم قدم بر می داشتم و از اون امارت نحس بیرون اومدم...
سوار ماشینم شدم.!
و مسیر نامعلومی رو گرفتم.
حس میکردم توان کنترل کردن ماشین رو ندارم!
یه کامیون هیجده چرخ داشت با سرعت به طرف می اومد...
یهو صدای گوش خراشی تو گوشم پیچید و سیاهی مطلق...
#رمان_تخیلی
https://eitaa.com/joinchat/1560478001Cb2aacdc311