نیمه شب است
میخواهم بنویسم
ولی از او نه
میخواهم شبانگاهانم را وقف نوشتن کنم
درمورده تلخی ی قهوای که برای تو ریخته بودم که بیایی و هم مرا از انتظار خلاص کنی
هم باهم گپی بزنیم درمورد این چند وقتی که تو را ندیدم
در مورده این چند وقتی که ۲ سال گذشته است و تو نبودی
امکان دارد با خود بگویی که واقعا این دوسال را انتظار کشیدی
و جوابی که خواهی گرفت فقط گریه ی من است
_ریونی که فقط برای تو مینوشت
زیبایی او هر روز بیشتر و بیشتر مرا محو خود میکند.. ایا او واقعا انسان است..؟