eitaa logo
گور
50 دنبال‌کننده
2 عکس
1 ویدیو
0 فایل
What difference does it make? In the end, all heads return to the very same grave from which they emerged. It is just that there is no longer a grave of such whiteness and beauty
مشاهده در ایتا
دانلود
بر ستون فقراتم میخی گیر کرده است. میخی که مدت‌ هاست در پی بیرون کشیدنش هستم. گویی چرخه‌ای‌ست تمام‌ نشدنی و طاقت‌ فرسا. هرقدر می‌کوشم تا از خود جدایش کنم، تنم بیشتر به گرداگردش می‌پیچد و دهانه‌اش را در خود فرو می‌برد. درد، صدای بلندی دارد. آنقدر بلند که گاهی صدای خودم نیز تمام می‌شود و تنها حنجره‌ای بی‌مصرف در گلویم تکان می‌خورد. درد را نمی‌توانم توضیح دهم. هرقدر بخواهم از آن بگویم، بزرگتر می‌شود و برای خودش آشیانه‌ای تازه برهم می‌زند.میخ آهنی، حالا کاملاً در ستون فقراتم نشسته است. گویی می‌خواهد مرا بیازارد. سرخوش و مستانه خودش را در پشتم جا می‌کند، بدون اینکه لحظه‌ای از بودنش شرم داشته باشد. او از من نفرت دارد-فکر می‌کنم دارد. احتمالاً خشم روزهایی را که در زیر دست‌ و پاهایم لهش می‌کردم، حالا بر تنم جاری می‌کند. تیزی سختی را در تمام وجودم حس می‌کنم- نه بیرون می‌آید و نه آرام می‌گیرد. درد، درد است. هرقدر بخواهم وارونه‌اش کنم، نام دیگری بر آن بگذارم و یا شکلش را عوض کنم، خودش را به سینه‌ام می‌چسباند و بوسه‌ بارانم می‌کند. آخر با من یکی می‌شود. چنان که دیگر نمی‌دانم کجای من آغاز می‌شود و کجای او من. و در یک لحظه، از شدت این یکی‌ شدن به تکه‌ هایی بدون نام تبدیل می‌شوم. چه باروت باشم و چه نباشم، من از گوشت‌ام و گوشت، این قابلیت زمخت را با خود به همراه دارد. میخ را هرگز بیرون نکشیدم. استخوان و تکه های عزیزمن، مرا ببخشید اگر این درد بسیار طاقت فرسا بوده است، کاری از من بر نمیآید.
من از ستاره سوختم!!
مرا بخوان، ببین و بجوی، که هستم آخر؟ تنی در کالبدی بی‌روح، یا روحی در تکه‌ گوشتی فرسوده؟ ببین و بدان که در سیاهی شب ها، چشمهایم رنگ می‌بازند و در روشنایی روزها، تنم در باد پوسیده می‌شود. مرا از آن دست ها به یاد بسپار، از آن نومیدی مانده بر استخوان هایم. از من اگر چیزی بازمانده، صدای قلبم را بشنو که سو سو زنان دارد صدایت می‌کند.
ستاره‌ی کوچک.
مه‌نگارِ مِه‌رنگ
پرایوت. برای شیون و گیس کندن. https://eitaa.com/joinchat/1818101535C5da3e3445c